احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
88
كنوز الحكمة ( فارسى )
جان ايشان كار نيست ؛ جان ايشان من به خودى خود برگيرم . منكر و نكير را با پرسش ايشان كار نيست ، در قيامت كس را با حساب ايشان كار نيست ، در گور كس را بازيشان عتاب نيست . اين خبر مصطفى ( ص ) ازآنجا گفت : و عدنى ربّى أن يدخل الجنة من أمّتى ، سبعين ألفا ، لا حساب عليهم و لا عذاب ، و مع كلّ ألف سبعين ألفا و ثلاث حثيات من حثيات ربّى « 1 » . اين قوم همه از ايشاناند : قومى كه حق سبحانه و تعالى از همه خلق خويش برگزيده است ، و از كيد فراعنه دنيا ، و دنياداران به يكسو برده است . و چون آنكه بهترين همه خلق خداى بود ، خواست كه مصلحت دين را چيزى نگاه دارد ، گفت : اگر تو اين كنى ، تو از ظالمان باشى ! و چون چشم مهتر ( ص ) بر كار و روزگار ايشان افتاد ، گفت : اللّهمّ أحينى مسكينا ، تا آخر خبر « 2 » . شب معراج همه كونين ، و هرچه خاء خلقت داشت ، بر وى عرضه كرد ؛ خبر چنين باز داد : ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى « 3 » . چون احوال درويشان ، و سر و پاى برهنگان را ديد ، گفت : اللّهمّ أحينى مسكينا ، الى آخر الخبر . . . نگفت : ايشان را از من كن ، يا از امت من كن ! موسى ( ص ) گفت : ايشان را از امت من كن ! مهتر ( ص ) گفت : مرا از ايشان كن ! اى مدبر بدبخت نگوسار ! تو چه جاى آن دارى كه زبان در درويشان دراز كنى ، و اگر در كار ايشان تصرف كنى ؟ ( درويش « 4 » ) محقق تا بامداد بر يك پهلو بخسپد ، و يكى تا بامداد كه نه درويش باشد نماز كند ؛ به خدايى خداى كه خواب آن درويش محقق از نماز آن قرّاى شبخيز بسيار فاضلتر . درويش كه او پنج نماز فريضه بگذارد ، و ماه رمضان روزه بدارد ، و زبان از غيبت گفتن مردمان نگاه دارد ، كس فضل او به حقيقت در نيابد . و اگر درويش محقق بر پاره زمينى بگذرد كه ( در ) آن پاره و آن ديار ، ظلم و ستم و فساد ، و قحط و بىآبى و بىبارانى و خشكسالى ، بوده باشد چون آن درويش محقق بدان زمين و بدان ديار بگذرد - و او را بايد كه آن هم بدل گردد - به بركات آن درويش از مردگان ايشان
--> ( 1 ) - اين خبر و صورت پارسى آن در كتاب « مفتاح النجاة » باب پنجم ، صفحه 144 آمده است . ( 2 ) - بقيه خبر چنين است : . . . و أمتنى مسكينا و أحشرنى فى زمرة المساكين و در صفحه شماره 116 از اين كتاب از پيش ذكر شد . ( 3 ) - آيهء 17 ، از سورهء شماره 53 ( - النجم ) - چشم رسول ( ص ) كژ نشد ، و از راست ديدن در نگذاشت . ( 4 ) - اين كلمه از نسخهها افتاده است - در كتاب « سراج السائرين » به صورت : درويش محقق . . . آمده است ، و هم به قرينه جملههاى بعد كلمه « درويش » به متن افزوده شد .