احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

87

كنوز الحكمة ( فارسى )

به مجلس تو حاضر آييم ، چون سخن گويى روى فرا ما كن ، و اشارت سخن به ما كن ، و در ما نگر ! رسول را ( ص ) دل بدان سخن ايشان ميل كرد ، گفت : مگر ايشان وحى خداوند عزّ و جلّ بشنوند ، ايشان را نيك آيد ، تا مگر مسلمان شوند . چون رسول ( ص ) اين نوع در دل كرد ، پيك حضرت جبرئيل امين همىآمد . و آيت مىآورد : وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ . هم در شأن ايشان مىآيد : للفقراء الّذين أحصروا فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضربا فى الأرض يحسبهم الجاهل أغنياء من التّعفّف تعرفهم بسيماهم لا يسألون النّاس إلحافا . چون مهتر ( ص ) خواست كه رضاى صناديد قريش نگاه دارد ، جبرئيل آمد ، و گفت : نه ؛ يا محمّد ! رشتى شرط نيست ؛ آنجا كه ما ترا اين كار برساختيم ، با تو قومى ديگر بودند ؛ رشتى نتوان كرد ! تو چه كردى ، تا سزاى اين گرديدى ؟ آن قوم كه با تو بودند ، همه از اين نواخت ، و از اين كرامت ؛ و از اين شربت نصيب دارند . بازان كار ايشان منگر ! در اين كار خود نگر ! تا خود به چه كار مستحق اين همه اعزاز و مرتبت خاتم النبيين گرديدى ؟ همه مردمان در وقت تو هركسى به عبادت معبودى عابد بودند ، و به كارى از كارها مشغول بودند . تو بگوى ! تا به چه عبادت ، و به كدام مجاهدت ، و به كدام كتاب خواندن ، و به كدام قبله ايمان داشتى ؟ ! و چه دانستى ؟ كتاب و ايمان چه باشد ؟ ! چنان‌كه مىگويد : قوله تعالى : . . . ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ . . . با تو كسانى بودند كه اين شربت از محبت خانه ازل شراب محبّت : ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ خوردند . ترا سر سفهسالار ايشان كرديم ؛ منت ما بر خود ياد كن ! و دست از اين درويشان باز مدار ! كه ايشان سر اين ندارند . ما ايشان را به غذاى لطف خود پرورده‌ايم ؛ ايشان عزيزكردگان مااند ، كس را در دو جهان بازيشان كار نيست : ايشان آن مااند ، و ما آن ايشان ، و حاسد ، و دشمن ، و ديو ملعون پاسبان در سراى ايشان ؛ چنان‌كه مىگويد : ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ . كس را در دو جهان بازيشان كار نيست ، سروكار ايشان با من است . عزرائيل را با