احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
86
كنوز الحكمة ( فارسى )
امّت او را در عزت دوم خود بخوانيد « 1 » ، و او را همچنين از دريا به دريا مىآورد ، و از حجاب به حجاب مىآورد ، تا به زمين يثرب به پشت : عبد المطلب آورد . هيچكس ندانست كه در آن صدف چه درّ است ؟ ! و ازآنجا به رحم آمنه آورد ؛ و هم كس ندانست كه چه گوهر ، و چه اعزاز دو جهانى است كه در زمين مكه از صدف بيرون آمد : « يتيم بو طالب » ش نام كردند . همه دايهها به فرزندان ديگر رغبت كردند ، و از او نفرت گرفتند ! و خويشان از خويشاوندى او پرهيز كردند ! به شتروانى خديجه افتاد ! و هر گدايى به چشم ترحّم « 2 » ( در او ) مىنگريستند . نه او دانست كه كيست ، و نه مكيان دانستند كه در ميان ايشان كيست ، و نه او را در هيچ كار ، و در هيچ عبادت معبودى ، و نه هيچ سياهى از سفيدى بازدانستى ، نه روزى در پيش استادى يا معلمى بوده ! همى تا گاهى كه نه او و نه فهم و ضمير او در آمده بود ، محمّد را مى رسول همه خلق مىبايد بود ، و خاتم النبيين بايد بود . امّا مايه لطف ازل ، و ساخته حكم ازلى درآمد ، و كار از پرده بيرون آورد ، و نور فقر ازل پرتو خود فرا دادن گرفت ، و پيك حضرت در رسيد كه : يا أيّها المدّثّر ! قم فأنذر ! و چه جاى اين است ؟ من كه باشم ؟ مردى امّى ! مگر شيطان مىنمايد ؟ خيز ! چه جاى شيطان است ؟ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ! من چه مرد خواندنام ؛ من مردى امّىام ؛ كار من اشتروانى ! من چه كردم كه سزاى اين كار باشم ؟ گفت : تو نه به خود آمدهاى ! اگر به خواست تست ؛ امّا اختيار ، و نواخت ، و فضل ، و جود ، و كرم ، و لطف ماست : ما بر حكمت و علم و قضاى خود ، كارى در ازل الآزال برساختهايم ؛ علم و حكمت بايد كه باز جاى آيد . ما را در هيچ كار با كس مشاورت نبايد كرد . ما به كسب كار بنده چيزى دهيم كه فراخور كسب او باشد . اين كار نه فراخور كسب بندگان است ، اگر فراخور همت ايشان است . نه شما بوديد ، نه همّت ، نه وايست و خواست شما بود كه اين كار كرده آمده است . چون محمّد مصطفى ( ص ) دعوت آشكارا كرد ، و از هر نوعى خصمان از گوشهها بيرون آمدند ، و از هر نوع دشمنى و خصمىها آشكارا كردند ؛ تا به جايى رسيد كه قومى از صناديد قريش گفتند : يا محمّد ! ما را مى ننگ آيد كه ما در مجلس تو بازين شبانان و اشتروانان ما به هم بنشينيم ! امير المؤمنين عمر بن الخطاب را به رسولى فرستادند كه مجلس دو كن ! تا : روزى كه ايشان بيايند ما نياييم ، و روزى كه ما بياييم ايشان نيايند . رسول ( ص ) گفت : نتوان كرد ! گفتند : بارى چون ما
--> ( 1 ) - د ، ج : بخواند . ( 2 ) - ت : ندارد .