احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
66
كنوز الحكمة ( فارسى )
فرا آن نداند ، و علم آن در نيابد ، مگر « خداوندان خردها » كه « اولو الالباب » اند . و خداوندان خردها آن كسانى باشند كه ايشان به جز از اين ظاهر كه مردمان دانند ، و آن ببينند و دانند ، وراى آن چيزها ببينند و دانند ، و از باطن آن خبر يابند ، و از آن خبر توانند داد . و هيچچيز نيست از جمله حبوبها « 1 » كه نه آن را مغزى است ؛ تا آن مغز نباشد هيچ چيز نرويد . و هرچه خداوند مغز باشد آنچه در وى باشد برويد . همچنين حق سبحانه و تعالى چند جاى مىگويد : يا أُولِي الْأَلْبابِ - اى خداوندان مغزها ! همه كسان اين مىخوانند ، و كم كسى از خواندن و شنيدن اين خبر دارد . و از چند خواجه امام پرسيدم كه اين قوم كهاند ، كه خداى عزّ و جلّ ايشان را اولو الالباب مىخواند ؟ مىگفتند كه : خداوندان خردهااند - من گفتم كه : اين همه خداوندان خردهااند ! چون ايشان را خاصيتى نهاد ، آن خاصيت چيست ؟ هيچكس مرا از تفصيل آن خبر نكرد ، و مرا از بند آن بيرون نياورد ، هم حق سبحانه و تعالى ما را از بند آن بيرون آورد . اكنون برادران ما بدانيد ! و خرد كار بنديد ، و اين سخن را سماع كنيد از سر عقل و بينايى ؛ همچنانكه در حديث حبوبها و مغزهاى آن گفتهاند كه : هريكى را مغزى است ، و آن حبّ چون بكارى ، هم از آن نوع درختى برويد به مثل آن ، و اگر كوبى روغنى بيايد . و هريكى را فراخور وى فايده است . حق سبحانه و تعالى همچنين در تن آدمى سيصد و شصت رگ بيافريده است ، و سيصد و شصت پاره استخوان بيافريده است و در هريكى نفعى بيافريده است . و هركه را آن سيصد و شصت رگ در عافيت باشد ، و هريكى بر جاى خويش و بر نهاد خويش باشد - چنانكه مىبايد از او هيچ حركت ناشايست در وجود نيايد ؛ هرچه كند به قوت اين رگها همه راست آيد . و همچنين سيصد و شصت پاره استخوان است ، و اين سيصد و شصت رگ كه بيافريده است - از فرق سر تا قدم - هيچ يكى نيست كه نه در وى نفع و ضرّى است . چون آن استخوانها همه بر جاى باشد ، و برقرار خويش باشد ، و هريكى فايده خويش مىدهند ، مرد را عقل و تميز بر جاى خويش مىباشد ، و سيصد و شصت چشمه خود بر دل و دماغ او روان مىگردد ، و دماغ وى پيوسته از آن چشمهها آب مىكشد ، و بر حال خويش مىباشد . و هر سخن كه شنود گوش صحّت آن به دل دهد ، و هرچه چشم بيند صحّت آن به دل دهد ، و هر بوى كه شنود صحّت آن به دماغ دهد ؛ هريكى از آن بهرهاى كه خداى عزّ و جلّ نصيب او كرده است ، به هر عضوى از اعضاى او مىسپارند ، و جمله حواس تن به جاى خويش مىباشد ، و هرچه به دو رسد از خير و شرّ همه به راستى باشد برمىگيرند ؛ اولو الالباب اين قوم
--> ( 1 ) - د : حبوبات . در جملههاى بعدى باز هم « حبوبها » به كار رفته است .