احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

47

كنوز الحكمة ( فارسى )

« فقر » را با « جهاد » بست ؛ و از مؤمنان هيچ‌كس نيست كه اين هر دو را دشمن دارد : اگر درويشى دشمن دارد غزا كردن دوست دارد ، و اگر جهاد كردن دوست ندارد درويشى دوست دارد . اين از اسرار اخبار مهتر ( ص ) يكى است ، و هر خبر كه آن از رسول ( ص ) هست ، آن جمله جوامع آن كلمه باشد . و از اخبار رسول ( ص ) هيچ نيست كه آن نه اسرارها دارد ؛ امّا چون كسى به ظاهر آن مشغول باشد ، از باطن و اسرار آنچه خبر يابد ؟ مثل او همچون مردى بود كه در دريا كشتى مىراند بر روى آب : از قعر دريا ، و درّ آنچه خبر دارد كه در قعر درياست ؟ بدان خرسند باشد كه آنچه بر ظاهر آب مىبرد ، به سلامت به ساحل برد . و در هر كارى كه هست در آن اسرارى است ، و آن كار كه قيمت گيرد بدان اسرار قيمت گيرد ، و چون بىقيمت گردد هم از آن باشد كه از اسرار آن بىخبر باشد . كسى كه در قرآن و اخبار رسول ( ص ) مى سخن گويد ، بايد كه كم از مردم روستايى نباشد كه : چون در شهرى شود كه نقدى از آن شهر بيرون خواهد آورد ، فرا چند صراف نمايد تا قلب است اگر سره . و اگر از بقالى جوز خرد ، به خردگى و بزرگى نشود كه خرد است يا بزرگ ؛ به مغز نگرد تا مغز دارد اگر نه ؟ يك جوز كه مغز دارد ، به ده جوز بىمغز عوض نكند ! اگر به ظاهر و بزرگى - فريفته شوى ، و ( از ) آنچه معنى باشد دست بازدارى ، و آنچه دعوى بىمعنى است فراگيرى - كه اين مهتر و بزرگ‌تر است - از مقصود بازماندى . و كار خلق امروز اغلب بر اين نوع است : همه به كثرت و نمايش مشغول‌اند ، و بدان فريفته شده‌اند ، و از معنى و اسرارها فارغ‌اند ؛ تا لاجرم كارها چنين تباه شد كه مىبينى ! از كارها اصل نگاه بايد داشت ، فرع خود از پى مىآيد ؛ هرگز اصل از پى فرع فرا نرود ، همه فرع از پى اصل فرا رود « 1 » . هرگز ديدى كه مرد عاقل از پى سايه خود فرا رود ؟ همه سايه از پى مرد فرا رود « 1 » چون مردى روى فرا آفتاب دارد - همچنان‌كه درخت و كوه و ديوار و هر نبات كه هست - چون آفتاب برآيد ، از آن‌سو كه آفتاب باشد سايه نباشد ، سايه و آفتاب به هم نباشد ، و بىآفتاب سايه نباشد . سايه را كه بتوان ديد از ضياء آفتاب بتوان ديد ، و ذرّه در خانه بتوان ديد . و مرد محقق كه بر صحرا گردد اگر سايه‌اى يابد غنيمتى شمرد امّا از آن مردم كم يابد ؛ اين سخن را اسرار بسيار است . امّا به حقيقت ببايد دانست كه هرگز حقّى پيدا نيايد كه نه در پهلوى آن باطلى پيدا آيد ؛

--> ( 1 - 1 ) - اين قسمت از نسخهء « د » افتاده است ؛ از نسخه‌هاى « ت » ، و « ج » به متن افزوده شد .