احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
48
كنوز الحكمة ( فارسى )
و لكن هرگز حق و باطل به هم نباشد . و جمله اهل بطلان مىگويند كه : ما حق داريم ! امّا چندان بس كه آفتاب سعادت سر از مطلع خويش بر آرد ، همه تاريكىها باطل گردد ، و همه ستارگان نيست نمايند ، و باطلان منهزم شوند ؛ قوله تعالى : وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً . امّا چون آفتاب روى در نقاب دارد ، به ستاره راه مىبرند ، و گوران را از يك كوى « 1 » در ديگر كوى مىافگنند ، و يوز و گرگ و خرس و پلنگ همه شكار خويش مىتوانند كرد « 2 » ؛ امّا چون صبح سعادت سر از برج دولت و فضل و كرامت بر آرد ، روز خود با پاسبانان خويشتن همه شب روان را معزول كرد . درويشان بدين سخن بيتى بگويند : بيت تا روز بود كار سليم است ، سليم * تا شب نايد نباشد از هجران بيم كردند نماز شام و بستند در تيم * شهرى به نظاره و مرا دل به دونيم امّا تا آفتاب برنيايد همه جهان سايه باشد ، و كس نداند كه سايه است ؛ امّا چون آفتاب برآمد ، نه سايه و نه ذرّه را خود پنهان توان كرد ، و از پيش آفتاب مىگريزند ، و روى به بازى مىآرند ، و از چپ و راست مىگريزند كه بدانستهاند كه آفتاب هرروزى روى در حجاب آرد ، همه دنيا را شب ضلالت و سايهء بدعت فراگيرد ؛ زيرا كه اصل دنيا خود شب است ، و آفتاب در وى چراغ است ، و هرگز روشنايى و تاريكى به هم نباشد ، و اين خبر كه مهتر ( ص ) گفته است كه : « مسلمانى در جنب كافرى همچنان است كه يك تار موى سفيد در گاو سياه باشد . » هم از اين جمله است كه جمله دنيا شب ظلالت و كفر و جحود و نكرت است . معرفت عارفان ، و علم و عقل عاقلان ، از آفتاب و ماه و ستاره روشنتر است ؛ هرگز شب و روز بىنور اينها نباشد . هرگز شب را به تاريكى آن بنگذارد . علم علماء چون نور ستارگان است : قال رسول اللّه ( ص ) : أصحابى كالنّجوم : بأيّهم اقتديتم اهتديتم . مهتر ( ص ) مىگويد : « ياران من ستارگان آسماناند ؛ به هركه پىبرى تو راهيابى . علماء در روى زمين همچون ستارگاناند : نور مىدهند ، و علم ايشان در تاريكى كفر و ضلالت و شب بدعت ، نور و فايده خويش مىدهد . عقل عقلاء چون ماه است : همچنانكه ماه و ستاره نور از آفتاب گيرند ، علم نور از عقل گيرد . و مثال معرفت چون : آفتاب است ، و ستاره ، و ماه ، و روز ، همه نور از آفتاب گيرند . آفتاب
--> ( 1 - 2 ) - نسخهء « د » ندارد .