احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
45
كنوز الحكمة ( فارسى )
باب هشتم [ متاع دنيا ] وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ . وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ . وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ « 1 » . پارسى آيت : حق سبحانه و تعالى مىگويد : « اگر نه آنستى كه مردمان يك گروه گردند ، من با خدايى خود چنان كردمى كه هر اسباب دنيايى آن كسانى كه به ما كافر شدند جمله و آنچه در دست ايشان بودى همه از زر و سيم كردمى : چه خانههاى ايشان ، و چه نردوانهاى « 2 » ايشان ، و در خانههاى ايشان ، و تخت و دالوزين ايشان ، همه از زر سرخ كردمى : چون اين بكردمى اندكى بودى از متاع دنيا كه بديشان داده بودمى ؛ و آنچه بهتر و باقىتر به نزديك خداى عزّ و جلّ چون : آن جهان ( و ) جنّات فردوس ، و انهار ، و رضاى خود با آن نهادهام مر امّت محمد را يخنى نهاديم . » و مكافات اين نعمت را شب و روز شكايت برگشادهايم كه : خداى عزّ و جلّ ما را نه نيكو مىدارد ! اى كمعقلان كه ماييم ! اين همه نيكوداشت كه او بهجاى ما كند ؛ هيچ نيكويى بيش از اين نيست كه ما را نيكو مىدارد ، و آنچه نصيب ماست به ما مىرساند بى از اين همه رنج و غم و اندوه . روزى مردى در نزديك رسول ( ص ) آمد گفت : يا رسول اللّه ! تو مىگويى كه دوستان خداى را آرزوى مرگ باشد ، و مرا اين آرزو نمىباشد و نمىخواهم كه از اين جهان بيرون شوم ؟ ! من مؤمن نيستم ؟ رسول ( ص ) پرسيد كه : مال دارى ؟ گفت : دارم . گفت : دل مرد آنجا خواهد ، و آنجا باشد كه مال او باشد ؛ برو ! مال بدان جهان فرست ، تا دلت از پى مال بشود . مرد چنان كرد . بسى بر نيامد كه آن مرد به نزديك رسول ( ص ) باز آمد ، و گفت : يا رسول اللّه ! مرگم اكنون آرزو مىكند . رسول
--> ( 1 ) - اين آيات شريف با تفاوتهايى در بعضى از الفاظ صورت پارسى آنها يكبار ديگر پيش از اين در اوائل باب ششم از همين كتاب آمده است . ( 2 ) - ج : نردبان . د : نردبانها !