الغزالي

80

كيمياى سعادت ( فارسى )

« حكم كن به هر چه خواهى . » هشتاد گوسفند خواست ، به وى داد ، و گفت : « سخت اندك حكم كردى ، آن زن كه موسى را به استخوان يوسف ( ع ) نشان داد تا بازيافت و وعده كرد [ 1 ] كه حاجت تو روا كنم ، حكم بهتر از تو كرد و بيش از اين خواست ، كه موسى ( ع ) وى را گفت : چه خواهى ؟ گفت : آنكه جوانى با من دهند [ 2 ] و با تو به هم اندر بهشت باشم ، » آنگاه كار اين مرد مثلى شد كه عرب گفتندى : « فلان آسان‌گيرتر است از خداوند هشتاد گوسفند . » و بدان چيز كه نتوانى كرد وعدهء جزم نبايد داد . رسول ( ص ) اندر وعده گفتى : عسى - بوك [ 3 ] بتوانم كرد . و چون وعده دادى ، تا توانى خلاف نبايد كرد مگر به ضرورتى . و چون كسى را جايى وعده دادى ، علما گفته‌اند تا وقت نماز اندر آيد همىبايد بود . و بدان كه چيزى كه به كسى دهند ، باز استدن آن زشت‌تر از وعده خلاف كردن است ، و رسول ( ص ) آن كس را مانند كرده است به سگ كه قى كند و باز بخورد . آفت يازدهم سخن به دروغ و سوگند به دروغ است . و اين از گناهان بزرگ است . رسول ( ص ) گفت : « دروغ بابى است از ابواب نفاق . » و گفت ( ص ) : « بنده يك يك دروغ همىگويد تا آنگاه كه وى را نزد خداى - تعالى - دروغزن بنويسند . » و گفت ( ص ) : « دروغ روزى بكاهد . » و گفت ( ص ) : « تجّار فجّارند . » يعنى بازرگانان نابكارند . گفتند : « چرا و [ 4 ] بيع حلال است ؟ » گفت : « از آنكه سوگند خورند و بزهكار شوند ، و سخن گويند و دروغ گويند . » و گفت ( ص ) : « واى بر آن كس كه دروغ گويد تا مردمان بخندند ، واى بر وى واى بر وى ! » و گفت ( ص ) : « چنان ديدم كه مردى مرا گفت : برخيز [ 5 ] ، برخاستم ، دو مرد را ديدم يكى بر پاى [ 6 ] و يكى

--> [ 1 ] موسى . [ 2 ] به من دهند ، به من باز گردانند . [ 3 ] بوك ، اميد كه [ 4 ] ( واو حاليه ) حال آنكه . [ 5 ] در « ترجمهء احياء » : چنان ديدم كه گويى مردى بر من آمد ، مرا گفت : « برخيز » ( ربع مهلكات ، ص 361 ) . [ 6 ] ايستاده .