الغزالي
79
كيمياى سعادت ( فارسى )
و رسول ( ص ) گفت : « هر كه كسى را غيبت كند به گناهى كه وى از آن گناه توبه كرده باشد ، بنميرد تا بدان مبتلا شود . » و نهى كرد از آنكه بخندند بدانكه از كسى آوازى رها شود . و گفت : « چرا خندد كسى از چيزى كه خود مانند آن كند ؟ » و گفت : « كسانى كه استهزا كنند و بر مردمان خندند ، روز قيامت در بهشت باز كنند و وى را گويند : بيا ، چون فرا شود ، اندر نگذارند ، [ 1 ] و چون باز گردد ، باز خوانند و درى ديگر بگشايند و وى در ميان آن غم و اندوه طمع همىكند ، چون نزديك شود در همىبندند تا چنان شود كه چندان كه خوانند نيز نشود [ 2 ] كه بداند كه بر وى استخفاف همىكنند . و بدان كه بر مسخره خنديدن بر كسى كه از آن رنجور نشود ، حرام نبود و از جملهء مزاح باشد . حرام آن وقت بود كه كسى رنجور خواهد شد . آفت دهم وعدهء دروغ بود . رسول ( ص ) همىگويد : « سه چيز است كه هر كه اندر وى يكى از آن سه بود منافق باشد ، اگر چه نمازكننده و روزهدارنده بود : چون سخن گويد ، دروغ گويد ، و چون وعده دهد ، خلاف كند ، و چون امانت به وى دهند ، خيانت كند . » و گفت : « وعده دادن اوامى [ 3 ] است » يعنى كه خلاف نشايد كرد . و حق - تعالى - بر اسماعيل ( ع ) ثنا كرد كه وى صادق الوعد بود . و گويند كسى را وعده كرد جايى و آن كس نيامد ، وى بيست و دو روز [ 4 ] وى را انتظار همىكرد تا به وعده وفا كند . و يكى مىگويد كه « با رسول ( ص ) بيعت كردم و وعده كردم با فلان جاى آيم و فراموش كردم . سوم روز بشدم ، وى آنجا بود ، گفت : اى جوانمرد ، از سه روز باز اينجا انتظار تو همىكنم . » و رسول ( ص ) يكى را وعده داده بود كه « چون بيايى حاجتى كه بخواهى روا كنم . » اندر آن وقت كه غنيمت خيبر قسمت همىكردند ، بيامد و گفت : « وعدهء من يا رسول اللّه ! » گفت :
--> [ 1 ] اجازهء ورود ندهند . [ 2 ] بيش نرود ، ديگر نرود . [ 3 ] اوام ، وام . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : و او بيست و دو روز در انتظار ، آنجا بود . ( مهلكات ، ص 355 ) .