الغزالي

78

كيمياى سعادت ( فارسى )

سركشى دست بنداشت ؟ » گفت : شرم داشتم و خاموش مىبودم . و پس از آن هرگاه كه مرا بديدى اين بگفتى . تا يك روز همىآمدم بر خرى نشسته و هر دو پاى به يك جانب فروكرده ، گفت : يا خوّات ، آخر خبر آن اشتر سركش چيست ؟ گفتم : بدان خداى كه تو را به راستى به خلق فرستاد كه تا اسلام آوردم نيز [ 1 ] سركشى نكرده است ، گفت : اللّه اكبر اللّهمّ اهد ابا عبد اللّه . » نعيمان انصارى مزاح بسيارى كردى و شراب بسيار خوردى ، و هر بارى وى را بياوردندى پيش رسول ( ص ) و به نعلين بزدندى . تا يك راه يكى از صحابه گفت : « لعنه اللّه ، تا چند خورد شراب ؟ » گفت : « لعنت مكن وى را ، كه وى خداى را - عزّ و جلّ - و رسول را دوست دارد . » و وى را عادت بودى كه هرگاه كه اندر مدينه نوباوه‌اى [ 2 ] آوردندى ، بستدى پيش رسول بردى كه اين هديه است . آنگاه چون آن كس بها خواستى وى را به نزديك رسول ( ص ) بردى و گفتى : « ايشان بخورده‌اند بها از ايشان طلب كن . » رسول ( ص ) بخنديدى و بها بدادى . پس رسول گفتى : « چرا آوردى ؟ » گفتى : « سيم نداشتم و نخواستمى كه كس ديگر خورد جز تو چه كنم ؟ » اين است هر چه اندر همه عمر وى حكايت كرده‌اند از مطايبات . و اندر هيچ چيز از اين نه باطل اندر است و نه ممكن است كه رنجى رسد كسى را و نه هيبت ببرد . اين‌چنين ، گاه‌گاه سنت باشد ، و به عادت گرفتن روا نيست . آفت نهم استهزا و خنديدن بود بر كسى و سخن و فعل وى حكايت كردن به آواز و نعت وى ، [ 3 ] چنان كه خنده آيد . و اين - چون [ 4 ] آن كس رنجور خواهد شد - حرام است ، كه خداى - تعالى - همىگويد : لا يَسْخَرْقوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى انْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ ، « 1 » بر هيچ كس مخنديد و به چشم حقارت منگريد كه بود وى خود از شما بهتر بود .

--> [ 1 ] نيز ، بيش ، ديگر . [ 2 ] نوباوه ، ميوهء نورسيده ، نوبر . [ 3 ] اداى سخن و فعل او را در آوردن با همان صدا و صفت و طرز عمل او . [ 4 ] وقتى كه . ( 1 ) ( قرآن ، 49 - 11 ) .