الغزالي

48

كيمياى سعادت ( فارسى )

پيراهن روز جدا داشتيد - و اندر عهد وى چنين نبوديد - و قوت اهل صفّه يك مد خرما بودى ميان دو تن ، و دانه بيفتادى . [ 1 ] » سهل تسترى ( ره ) گويد كه « اگر همه عالم خون گيرد قوت مؤمن از وى حلال بود . » و معنى آن است كه جز قدر ضرورت نخورد ، نه آنكه اين اباحتيان همىگويند كه چون حرام فرا وى [ 2 ] رسد حلال شود ، كه يك خرما از صدقه فرا رسول ( ص ) همىرسيد ، حلال نمىشد . احتياط دوم اندر وقت خوردن . و اين نيز سه درجه است : درجهء مهين آن است كه سه روز و زيادت هيچ چيز نخورد ، و كس بوده است كه به هفت روز و زيادت شده است . ده دوازده كس از تابعيان بودند كه خويشتن بدان درجه رسانيده‌اند كه چهل روز هيچ چيز نخورده‌اند البتّه . و إبراهيم ادهم ( ره ) و سفيان ثورى ( ره ) هر سه روز خوردندى . [ 3 ] و گفته‌اند هر كه چهل روز هيچ چيز نخورد ، لا بد چيزى از عجايب ملكوت بر وى آشكارا شود . صوفيى با راهبى مناظره كرد كه « چرا به محمد ( ص ) ايمان نياورى ؟ » گفت : « زيرا كه عيسى ( ع ) چهل روز هيچ چيز نخورد - و اين جز پيغامبرى صادق نتواند كرد - و پيغامبر شما اين نكرده است . » صوفى گفت : « من يكىام از امّت وى ، اگر چهل روز بنشينم و هيچ چيز نخورم ايمان آورى به وى ؟ » گفت : « آورم . » صوفى پنجاه [ 4 ] روز بنشست . گفت [ 5 ] : « زيادت كنى ؟ » گفت : « كنم . » شصت روز تمام بكرد كه هيچ چيز نخورد . آن راهب ايمان آورد . و اين درجه‌اى عظيم است كه به تكلّف بدين نرسند الّا كسى كه وى را كارى بيرون از اين عالم پديدار آمده باشد ، كه آن قوت وى نگاه مىدارد ، و وى مشغول مىدارد [ 6 ] كه آگاهى آن بنيابد .

--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و قوت اهل صفه هر روز يك مد از خرما بودى ميان دو تن ، و مد چهار دانگ منى باشد ، هر كسى را دو دانگ بود ، خسته ( هسته ) از او برود . ( ربع مهلكات ، ص 248 ) . [ 2 ] مؤمن . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و آمده است كه ثورى و إبراهيم بن ادهم سه‌گان روز نان نخوردندى . ( ربع مهلكات ، ص 249 ) [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : صوفى گفت ، اگر من پنجاه روز نان نخورم تو آنچه بر آنى بگذارى ؟ و در دين اسلام درآيى ؟ . . . ( ربع مهلكات ، ص 249 ) [ 5 ] راهب . [ 6 ] قوت .