الغزالي
22
كيمياى سعادت ( فارسى )
لذت آن نيابد . و چون شهوات مباح از وى بازدارى ، شكسته و رنجور شود و از دنيا نفور گردد و شوق نعيم آخرت اندر وى پديدار آيد . و اندر حال حزن و شكستگى ، يكى تسبيح در دل چندان اثر كند كه اندر حال شادى و تنعم صد چند آن اثر نكند . و مثل نفس همچون باز است كه تأديب وى بدان كنند كه مر او را اندر خانه كنند و چشم بدوزند ، تا از هر چه اندر آن بوده است خوى باز كند ، [ 1 ] آنگاه اندك اندك گوشت به دومى دهند تا با بازدار الفت گيرد ، و مطيع وى گردد . همچنين نفس را با حق - تعالى - انس پيدا نيايد ، تا آنگه كه مر او را از همه عادتها فطام [ 2 ] نكنى ، و راه چشم و زبان و گوش اندر نبندى ، و به عزلت و گرسنگى و خاموشى و بىخوابى وى را رياضت ندهى . و اين اندر ابتدا بر وى دشوار باشد - چنان كه بر كودكى كه وى را از شير باز كنند - آنگاه پس از آن چنان شود كه اگر شير به ستم به وى دهند نتواند خورد . و بدان كه رياضت هر كسى بدان است كه آنچه بدان شادتر است به ترك آن بگويد ، و آنچه بر وى غالبتر است آن را خلاف كند : آن كس كه شادى وى به جاه و حشمت بود ، به ترك آن گويد ، و آن را كه شادى به مال است ، خرج كند . و همچنين هر كه را سلوت گاهى [ 3 ] است بجز خداى - تعالى - آن به قهر از خود جدا كند ، و ملازم آن گردد كه جاويدان ملازم وى خواهد بود ، و هر چه وى را وداع خواهد كرد به مرگ ، خود به اختيار وداع كند . و ملازم وى حق - سبحانه و تعالى - است چنان كه حق - تعالى - وحى كرد به داود ( ع ) كه « يا داود ، لا بد تو منم ، [ 4 ] مرا ملازم باش ! » و رسول ( ص ) گفت كه جبريل اندر درون من دميد : احبب من احببت فإنّك مفارقه هر كه را خواهى از دنيا دوست همىدار كه از تو باز خواهند استدن آن را . و السلام .
--> [ 1 ] خوى باز كردن ، ترك عادت كردن . [ 2 ] فطام ، كودك از شير باز داشتن ، باز داشتن ( از خوى ) . [ 3 ] سلوت گاه ، مايهء شادى و تسلى دل . [ 4 ] تو را از من گزيرى نيست .