الغزالي
18
كيمياى سعادت ( فارسى )
به جامهء نيكو و زينت ، تا دست از بازى بدارد . چون بزرگتر شود ، وى را به خواجگى و رياست وعده دهد و گويد : « جامهء ديبا كار زنان باشد . » و چون بزرگتر شود آنگاه گويد : « خواجگى و رياست دنيا اصلى ندارد ، كه همه به مرگ تباه شود . » آنگه وى را به پادشاهى جاويد وعده دهد . پس باشد كه مريد در ابتداى كار بر اخلاص تمام قادر نبود : وى را رخصت دهد كه مجاهدتى همىكند بر شره آنكه مردمان وى را به چشم نيكو نگرند ، تا آرزوى ريا شره شكم و شره مال اندر وى بشكند ، چون از اين فارغ شود و رعونتى اندر وى پديدار آيد ، آنگاه شره رعونت اندر وى بشكند بدانكه فرمايد [ 1 ] كه اندر بازار گدايى كند ، چون وى را قبولى در آن پديدار آمد ، از آن منع كند و به خدمتهاى خسيس [ 2 ] مشغول گرداند ، چون خدمت طهارت جاى [ 3 ] و غير آن . و همچنين از اين [ 4 ] هر صفتى كه در وى پديد مىآيد ، آن را علاج همىفرمايد به تدريج و بهيكبار همه نفرمايد كه طاقت آن ندارد . و بر آرزوى ريا و نام نيكو همه رنجها بتواند كشيد ، كه مثال آن همه صفتها چون مار و كژدم است ، و مثال ريا چون اژدهاست كه همه را فروبرد . و باز پسين صفتى كه از صدّيقان بشود [ 5 ] اين باشد . پيدا كردن تدبير در شناختن بيمارى دل و عيوب نفس بدان كه چنان كه درستى تن و دست و پاى و چشم بدان بود كه هر يكى از جملهء اين ، آنچه وى را براى آن آفريدهاند بر آن قادر بود به تمامى - تا چشم نيكو بيند ، و پاى نيكو رود - همچنين درستى دل بدان بود كه آنچه خاصيت وى است و وى را براى آن آفريدهاند ، بر وى آسان بود ، و آن را كه طبع وى است اندر اصل فطرت ، دوستدار بود .
--> [ 1 ] از اين راه كه فرمان دهد . [ 2 ] خسيس ، پست . [ 3 ] طهارت جاى ، مستراح . [ 4 ] از اين ، از اين نوع . [ 5 ] شدن ، رفتن ، زائل شدن .