الغزالي
19
كيمياى سعادت ( فارسى )
[ نشانههاى درستى دل ] و اين اندر دو چيز پديدار آيد : يكى اندر ارادت ، و يكى اندر قدرت . اما اندر ارادت آنكه هيچ چيز از خداى - تعالى - دوستتر ندارد ، كه معرفت خداى - تعالى - غذاى دل است ، چنان كه طعام غذاى تن است . هر تن كه شهوت طعام از وى بشد يا ضعيف گشت ، بيمار است ، و هر دل كه محبت خداى - تعالى - از وى بشد يا ضعيف شد ، بيمار است ، و براى اين است كه حق - تعالى - گفت : قُل انْ كانَ آباؤُكُمْ و ابناؤُكُم [ 1 ] . . . ، گفت : اگر پدران و پسران و مال و تجارت و عشيرت و قرابت و هر چه داريد دوستتر همىداريد از خداى - تعالى - صبر كنيد تا فرمان حق - تعالى - دررسد تا ببينيد . اما اندر قدرت آن است كه فرمانبردارى حق - تعالى - بر وى آسان گشته باشد ، و حاجت نيايد بدانكه خويشتن را به ستم بر آن دارد ، بلكه خود لذت وى باشد ، چنان كه رسول ( ص ) گفت و جعلت قرّة عينى في الصّلاة [ 2 ] . پس كسى كه اين دو معنى از خويشتن نيابد ، اين علامتى درست است بر بيمارى دل : به علاج مشغول بايد شد . و باشد كه پندارد كه بدين صفت است و نباشد ، كه آدمى به عيب خود نابيناست . و عيوب خويش به چهار طريق بتواند شناخت : يكى آنكه در پيش پيرى پخته و راه رفته بنشيند تا آن پير اندر وى همىنگرد و عيوب وى با وى همىگويد ، و اين اندر اين روزگار غريب و عزيز [ 3 ] است . دوم آنكه دوستى مشفق را بر خويشتن رقيب [ 4 ] كند ، چنان كه به مداهنت [ 5 ] عيب وى بنپوشد ، و به حسد زيادت بنكند ، و اين نيز عزيز است .
--> [ 1 ] ( قرآن ، 9 - 24 ) . [ 2 ] نماز روشنى چشم من شد . [ 3 ] عزيز ، كمياب . [ 4 ] رقيب ، مراقب ، ناظر ، نگهبان . [ 5 ] مداهنت ، چرب زبانى ، چاپلوسى .