الغزالي
132
كيمياى سعادت ( فارسى )
محنت هر دو برابر نبود نزديك تو ، بلكه نعمت دشمن را كاره باشى به طبع . و تو مكلّف نهاى بدانكه طبع بگردانى ، كه اين اندر قدرت [ 1 ] تو نيست ، امّا به دو چيز مكلّفى : يكى آنكه به قول و فعل اين اظهار نكنى البته ، و ديگر آنكه به عقل كاره باشى اين صفت را اندر خود و منكر باشى و خواهان آن باشى كه اين صفت از تو بشود . چون اين بكردى از و بال حسد برستى . امّا اگر اظهار نكنى البته و لكن اندر باطن تو كراهيّتى باشد اين صفت را كه اندر خود همىيابى ، گروهى گفتهاند كه بدين مأخوذ نباشى . و درست آن است كه مأخوذ باشى ، كه حسد حرام است و اين عمل دل است نه عمل تن ، و هر كه رنج مسلمانى خواهد و به شادى وى اندوهگن باشد ، لا بد بايد كه مأخوذ بود ، مگر كه اين صفت را كاره باشد ، آنگاه از و بال آن خلاص يابد امّا از حسد به كليّت كسى خلاص يابد كه توحيد بر وى غالب باشد : وى را دوست و دشمن نبود ، بلكه همه را به چشم بندگى حق - تعالى - بيند و كارها همه از يكى بيند . و اين حالتى نادر باشد : چون برق درآيد و بشود [ 2 ] و غالب [ 3 ] آن بود كه ثبات نكند .
--> [ 1 ] توانايى . [ 2 ] برود . [ 3 ] بيشتر .