الغزالي

128

كيمياى سعادت ( فارسى )

پيدا كردن علاج حسد و بدان كه حسد بيمارى عظيم است دل را ، و علاج وى هم معجون علم و عمل است . اما علمى [ 1 ] آن است كه بداند كه حسد زيان وى است - اندر دنيا و آخرت ، و سود آن كس است كه بر وى حسد مىكند - اندر دنيا و آخرت . اما آنكه زيان وى است اندر دنيا ، آن است كه هميشه اندر غم و اندوه باشد و عذاب ، كه هيچ وقت خالى نبود از نعمتى [ 2 ] كه به كسى همىرسد - . و چنان كه مىخواهد كه دشمن وى در رنج باشد ، خود چنان بود و بدان صفت بود كه دشمن خود را چنان خواهد ، كه هيچ غم عظيم‌تر از غم حسد نيست . پس چه بىعقلى بود بيش از آنكه [ 3 ] خود را رنجور همىدارى به سبب خصم خويش و [ 4 ] وى را هيچ زيان نه از حسد ، كه [ 5 ] آن نعمت را مدتى [ 6 ] است در تقدير حق - تعالى - كه نه پيش بود و نه پس و نه بيش بود و نه كم ، كه سبب آن تقدير ازلى است و گروهى از آن عبارت كنند به طالع نيكو . و به هر صفت كه گويند ، همه متّفق‌اند كه تغيير را بدان راه نيست . و بدين سبب بود كه يكى از انبيا ( ع ) درمانده بود با زنى كه وى را سلطنتى بود : شكايت بسيار همىكرد [ 7 ] به حق - تعالى . وحى آمد كه فَرَّ مِنْ قُدّامِها حَتّى تَنْقَضِىَ ايّامُها ، - از پيش وى بگريز تا مدّت وى بگذرد ، كه آن مدّت كه اندر ازل تقدير كرده‌اند . هرگز بنگردد . و يكى از انبيا ( ع ) اندر بلا مانده بود ، بسيار دعا و زارى همىكرد . وحى آمد به وى كه « آن روز كه آسمان و زمين تقدير كردم ، نصيب تو اين آمد ، چه گويى ؟ قسمت باز سر گيرم براى تو ؟ »

--> [ 1 ] علاج علمى . [ 2 ] از غم و اندوه نعمتى كه به ديگرى رسد . [ 3 ] چه نادانيى از اين بيشتر كه . . . [ 4 ] واو حاليه . [ 5 ] زيرا كه . [ 6 ] مدت ، اجل ، مهلت . [ 7 ] آن نبى ، در « ترجمهء احياء » : و براى آن پيغامبرى از پيغامبران از ظلم زنى كه بر خلق استيلايى و تسلّطى داشت شكايت كرد . . . ( ربع مهلكات ، ص 526 )