الغزالي
127
كيمياى سعادت ( فارسى )
خواهى كه تو را نيز مثل آن باشد ، و لكن زوال آن از وى نخواهى و آن را كاره نباشى ، اين را غبطت گويند و منافسه نيز گويند . و اين اگر اندر كار دينى باشد ستوده بود ، و باشد كه واجب بود . حق - تعالى - مىگويد : وَ في ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ [ 1 ] و گفت : سابِقُوا الى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ [ 2 ] يعنى كه خويشتن اندر پيش يكديگر افكنيد . و رسول ( ص ) گفت : « حسد نيست مگر اندر دو چيز : يكى مردى كه وى را حق - تعالى - علمى و مالى دهد ، اندر مال خويش به علم خويش كار همىكند . و ديگرى كه وى را علم دهد بىمال ، گويد : اگر مرا نيز دادى همچنان كردمى ، هر دو اندر مزد برابر باشند . و اگر مال اندر معصيت نفقه كند [ 3 ] ، ديگرى گويد : اگر مرا نيز بودى همان كردمى ، هر دو اندر بزه برابر باشند ، پس اين منافست را حسد گويند نيز ، و لكن اندر وى هيچ كراهيّت نعمت ديگرى نيست . و هيچ جاى كراهيّت روا نبود مگر نعمتى كه به ظالمى و فاسقى رسد كه آن آلت فساد و ظلم وى بود : روا بود كه زوال آن نعمت خواهى به حقيقت نابودن ظالم و فسق خواسته باشى نه زوال نعمت . و نشان آن بود كه اگر توبه كند [ 4 ] آن كراهيّت نماند . و اينجا يك دقيقه [ 5 ] هست كه كسى را نعمت دينى دادند و وى [ 6 ] خويشتن را مثل آن مىخواهد ، چون نبود ، باشد كه آن تفاوت را كاره باشد . پس برخاستن تفاوت به زوال آن نعمت بر دل وى سبكتر باشد از بماندن نعمت . و بيم آن بود كه طبع از اين بايست خالى نبود ، و لكن چون اين را [ 7 ] كاره باشد ، چنان بود كه اگر كار به دست وى بودى آن نعمت از وى [ 8 ] بنگردانيدى : بدان مقدار كه اندر طبع باشد مأخوذ نبود [ 9 ] .
--> [ 1 ] ( قرآن ، 83 - 26 ) ، و ايدون باد كه كوشندگان در اين بكوشند . [ 2 ] ( قرآن ، 57 - 21 ) ، بشتابيد و بر يكديگر پيشى جوييد سوى آمرزشى از خداوند خويش . [ 3 ] آنكه حق علم و مال به وى داده . [ 4 ] ظالم و فاسق . [ 5 ] دقيقه ، نكتهء باريك . [ 6 ] كسى كه او را آن نعمت ندادهاند . [ 7 ] اين را كه در طبع اوست ، اين ميل قلبى خويش را . [ 8 ] از آن كس كه او را نعمتى دادهاند . [ 9 ] به صرف آنچه در طبع اوست مؤاخذه نمىشود .