الغزالي

126

كيمياى سعادت ( فارسى )

كردم ، از وى بستد و به نزد آن عامل برد . گفت : اندر اينجا فرمان است تا تو را كشم و پوست سرت را به كاه بياگنم و به ملك فرستم ، گفت : اللّه اللّه ، اين اندر حق ديگر نبشته بود ، با ملك رجوع كن . گفت : در فرمان ملك رجوع نبود . او را بكشت . ديگر روز آن مرد همچنان پيش ملك بايستاد و همان بگفت . ملك را عجب آمد ، گفت : آن خط را چه كردى ؟ گفت : فلان از من بخواست و به وى بخشيدم . ملك گفت : وى مرا گفت : تو چنين و چنين گفتى ، گفت : من نگفتم ، گفت : دست به دهان چرا باز نهادى ؟ گفت : آن مرد مرا طعامى داده بود و سير بسيار در وى كرده ، ملك گفت : برو و هر روز همچنين اين سخن همىگوى ، نيكوكردار را بر نيكويى وى مكافات كن و بدكردار را خود فعل وى كفايت كند ، و آن مرد را كفايت كرد . » ابن سيرين ( ره ) گويد : « هيچ كس را بر دنيا حسد نكرده‌ام ، كه اگر از اهل بهشت است خود دنيا را چه قدر است اندر آن نعمت كه وى را خواهد بود ؟ و اگر از اهل دوزخ است وى را از اين نعمت چه سود چون به آتش خواهد شد ؟ » و يكى حسن بصرى ( رض ) را گفت : « مؤمن حسد كند ؟ » گفت : « پسران يعقوب را فراموش كردى ؟ مؤمن حسد كند ، چون رنجى بود اندر سينه و به معاملت بيرون نيفكند ، زيان ندارد . » [ 1 ] و بودردا ( رض ) گفت : « هر كه از مرگ بسيار ياد آرد ، وى را نه شادى بود و نه حسد . » اندر حقيقت حسد بدان كه حسد آن بود كه كسى را نعمتى رسد تو آن را كاره باشى و زوال آن نعمت خواهان باشى . و اين حرام است به دليل اخبار و به دليل آنكه اين ، كراهيت قضاى حقّ - تعالى - است و خبث باطن است ، كه نعمتى كه تو را نخواهد بود خواستن زوال آن از ديگرى بجز از خبث نباشد . اما اگر

--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : آرى حسد باشد ، و ليكن در سينه آن را پوشيده‌دار ، چه تا بر دست و زبان ظاهر نگردانى زيان ندارد . ( ربع مهلكات ، ص 505 ) .