الغزالي
111
كيمياى سعادت ( فارسى )
گويى بنويسم ؟ » گفت : « بنويس اگر چه در خشم باشم ، كه بدان خداى كه مرا به خلق فرستاد به حق ، كه اگر چه اندر خشم باشم بر زبان من جز حق نرود . » پس نگفت : « مرا خشم نيست » لكن گفت : « خشم مرا از حق بيرون نبرد . » عايشه ( رض ) يك روز خشمگين شد ، رسول ( ص ) گفت : « شيطان تو آمد . » گفت : « و تو را شيطان نيست ؟ » گفت : « هست ، و لكن حق - تعالى - مرا بر وى نصرت كرد تا وى زير دست من شد : جز به خير نفرمايد . » و نگفت : « مرا شيطان غضب نيست . » فصل بدان كه اگر چه بيخ خشم هرگز از باطن كنده نيايد ، و لكن روا باشد كه كسى اندر بعضى احوال يا بيشتر احوال توحيد بر وى غالب شود و هر چه بيند از حق - تعالى - بيند . پس خشم بدين توحيد پوشيده شود و از وى هيچ چيز پيدا نيايد [ 1 ] ، چنان كه اگر سنگى بر كسى زنند ، بر هيچ حال بر سنگ خشمگين نشود ، اگر چه بيخ خشم در باطن بر جاى خويش است ، كه اين جنايت از سنگ نبيند ، از آن كس بيند كه سنگ انداخت . و اگر سلطان توقيع كند كه « فلان را بكشيد . » آن كس با قلم خشمگين نشود كه توقيع به وى [ 2 ] كرد ، زيرا كه داند كه قلم مسخّر وى است و حركت از قلم نيست اگر چه در وى است . فصل همچنين كسى كه توحيد بر وى غالب بود ، به ضرورت بشناسد كه همه خلق مضطرّند اندر آنچه بر ايشان همىرود . چه ، حركت ، اگر چه اندر بند قدرت است ، و لكن قدرت اندر بند ارادت است و اندر بند داعيه است ، و ارادت به اختيار آدمى نيست ، و لكن داعيه بر وى مسلّط كردهاند اگر خواهد و اگر نه . چون داعيه فرستادند و قدرت دادند ، فعل به ضرورت حاصل آيد . پس مثل وى همچون سنگ است كه در وى اندازند ، و از سنگ رنج و درد حاصل آيد
--> [ 1 ] آشكار نشود . [ 2 ] به وسيلهء قلم .