الغزالي
108
كيمياى سعادت ( فارسى )
« نتوانم كه من بشرم . » گفت : « مال جمع مكن . » گفت : « اين توانم [ 1 ] . » و بدان كه چون خالى شدن از اصل خشم ممكن نيست ، فرو خوردن خشم عظيم است . قال اللّه - تعالى - : وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَن النّاسِ [ 2 ] ثنا گفت بر آن كسانى كه خشم فروخورند و رسول ( ص ) گفت : « هر كه خشم فروگيرد ، حق - تعالى - عذاب خويش از وى فروگيرد و هرگه از حق - تعالى - عذر خواهد ، عذر وى بپذيرد . و هر كه زبان نگاه دارد ، حق - تعالى - عورت وى فرا پوشد . » و گفت : « هر كه خشمى بتواند راند فروخورد [ 3 ] ، حق - تعالى - روز قيامت دل وى از رضا پر كند . » و گفت : « دوزخ را درى هست كه هيچ كس بدان در اندر نشود الّا كسى كه خشم خود بر خلاف شرع براند . » و گفت : « هيچ جرعه كه بنده فروخورد نزد حق - تعالى - دوستتر از جرعهء خشم نيست ، و هيچ بنده آن [ 4 ] فرونخورد الّا كه حق - تعالى - دل وى به ايمان پر كند . » و فضيل عياض و سفيان ثورى و جماعتى از بزرگان ( رض ) اتفاق كردند كه هيچ كار نيست فاضلتر از حلم به وقت خشم ، و صبر به وقت طمع . و يكى با عمر عبد العزيز ( رض ) سخن درشت گفت ، وى سر اندر پيش افكند و گفت : « خواستى كه مرا به خشم افكنى و شيطان مرا به كبر و سلطنت از جاى برگيرد تا امروز من با تو خشمى برانم كه فردا تو مكافات آن بر من برانى ؟ اين نبود هرگز . » و خاموش گشت . يكى از انبيا ( ع ) گفت : « كيست كه از من اندر پذيرد و كفالت كند كه خشمگين نشود و پس مرگ من خليفت من باشد و اندر بهشت با من برابر باشد ؟ » يكى گفت : « من كفالت كردم و پذيرفتم . » دگرباره بگفت ، هم
--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و يحيى عيسى را گفت كه در خشم مشو ، گفت : نتوانم ، آدميم . گفت : مالى ذخيره مكن ، گفت : شايد كه اين بكنم . ( ربع مهلكات ، ص 442 ) . [ 2 ] ( قرآن ، 3 - 134 ) ، [ بشتابيد سوى . . . بهشتى كه . . . ساخته گشت مر پرهيزگاران را ، ايشان كه هزينه كنند اندر فراخى و تنگى ] و آنكه فروخورد خشم و آنكه اندر گذارد از مردمان . [ 3 ] با آنكه به خشم راندن توانايى دارد خشم خود فروخورد . [ 4 ] خشم .