الغزالي
109
كيمياى سعادت ( فارسى )
وى گفت : « پذيرفتم . » و بدان وفا كرد و به جاى وى بايستاد . او را ذو الكفل نام كردند ، بدين سبب كه اين كفالت بكرد ، يعنى اندر پذيرفت . فصل بدان كه خشم اندر آدمى آفريدهاند تا سلاح وى باشد تا آنچه وى را زيانكار است از خود باز دارد ، چنان كه شهوت آفريدهاند تا آلت وى بود تا هر چه مر او را سودمند است به خويشتن كشد . و وى را از اين هر دو چاره نيست . و لكن چون به افراط بود زيانكار باشد و مثال آتشى بود كه بر دل زند و دودى از آن بر دماغ بر شود و جايگاه عقل و انديشه تاريك كند تا فرا وجه صواب نبيند ، چون دودى كه اندر غارى افتد كه چنان تاريك بكند كه فرا هيچ نتوان ديد ، و اين سخت مذموم است . و از اين [ 1 ] گفتهاند كه خشم غول عقل است . و باشد كه اين خشم ضعيف بود ، و اين نيز مذموم بود ، كه حميّت بر حرم و حميّت دين با كافران از خشم خيزد . و خداى - عزّ و جلّ - گفت رسول را ( ص ) كه جاهِدِ الكُفّارَ وَ المُنافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِم [ 2 ] . و صحابه ( رض ) را ثنا گفت و گفت : اشِدّاءُ عَلَى الْكُفّار [ 3 ] . و اين همه نيز نتيجهء خشم بود . پس بايد كه قوّت خشم نه به افراط بود و نه نيز ضعيف بود بلكه معتدل باشد و به اشارت عقل و دين بود . و گروهى پنداشتند كه مقصود از رياضت اصل خشم به بردن است و اين خطاست ، كه خشم سلاح است و از وى چاره نيست . و باطل شدن اصل خشم تا آدمى زنده بود ممكن نيست ، چنان كه باطل شدن اصل شهوت ممكن نيست ، اما روا باشد كه اندر بعضى كارها و اندر بعضى اوقات پوشيده شود ، چنان كه پندارد كه اصلا خود خشم نماند . و تفصيل اين آن است كه خشم از آن خيزد كه چيزى كه بدان حاجت بود كسى قصد آن كند تا ببرد . اما آنكه حاجت نبود بدان ، چنان كه مثلا كسى را سگى باشد كه از آن مستغنى است ، اگر كسى وى را بزند يا بكشد روا بود كه خشمگين نشود . اما قوت و مسكن و
--> [ 1 ] از اين رو . [ 2 ] ( قرآن ، 9 - 73 ) ، اى پيغامبر ، جهاد كن با كافران و منافقان و درشتى كن بر ايشان . . . [ 3 ] ( قرآن ، 48 - 29 ) سختاند بر كافران . . .