الغزالي

97

كيمياى سعادت ( فارسى )

كفّارت غيبت بدان كه كفّارت غيبت بدان بود كه توبه كند و پشيمانى خورد تا از مظلمهء خداى - تعالى - بيرون آيد ، و از آن كس بحلى خواهد تا از مظلمهء وى بيرون آيد . رسول ( ص ) مىگويد كه « هر كه را مظلمتى است در عرض يا در مال ، بحلى بايد خواست پيش از آن كه روزى آيد كه نه درم بود و نه دينار [ 1 ] : جز آن نبود كه حسنات وى به عوض مىدهند به خصم [ 2 ] ، اگر نبود [ 3 ] سيّئات آن كس بر وى مىنهند . » و عايشه ( رض ) زنى را گفت دراز زبان است . رسول ( ص ) گفت : « غيبتى كردى ، بحلى خواه از وى . » و در خبر است كه هر كه كسى را غيبت كند بايد كه از خداى - تعالى - آمرزش خواهد وى را ، و گروهى پنداشتند ، از اين خبر ، كه اين كفايت بود و بحلى نبايد خواست ، و اين خطاست به دليل ديگر خبرها ، امّا اين استغفار آنجا بود كه وى زنده نباشد ، بايد كه اين استغفار وى را مىكند . و بحلى آن بود كه به تواضع و پشيمانى پيش وى شود و گويد : « خطا كردم و دروغ گفتم ، عفو كن . » اگر نكند [ 4 ] ، بر وى ثنا مىبايد كرد و مراعات مىبايد كرد تا دل وى خوش شود و بحل بكند ، اگر نكند ، حقّ وى است و لكن اين مراعات از جملهء حسنات بنويسند . و باشد كه به عوض در قيامت فرا وى دهند [ 5 ] . اما اولىتر عفو كردن باشد . و بعضى از سلف بوده‌اند كه بحل نكردندى و گفتندى كه « در ديوان ما هيچ حسنه بزرگتر از آن نيست . » و لكن درست آن است كه عفو كردن حسنتى باشد فاضل‌تر از آن . و حسن بصرى ( رض ) را يكى غيبت كرد ، طبقى رطب هديه پيش وى فرستاد و گفت : « شنيدم كه تو عبادت خويش به هديه به من فرستادى و من نيز خواستم تا مكافات كنم ، معذور دار كه تمام مكافات

--> [ 1 ] در « ترجمهء احياء » : پيش از آن كه روزى آيد كه آنجا دينارى و درهمى نباشد . ( ربع مهلكات ، ص 409 ) . [ 2 ] مدعى ، آنكه داورى خواهد . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : اگر او را ( غيبت‌كننده را ) حسنات نباشد . . . ( ربع مهلكات ، ص 410 ) [ 4 ] اگر شخص غيبت شده عفو نكند . [ 5 ] در « ترجمهء احياء » : و روز قيامت در مقابلهء سيّئهء غيبت بود . ( ربع مهلكات ، ص 410 ) .