الغزالي

46

كيمياى سعادت ( فارسى )

اگر دو روز خويشتن را نشويد ، رسواييها بر وى پيدا گردد ، چنان كه از خويشتن سير آيد ، و گند از وى برخيزد [ 1 ] . و گنده‌تر و رسواتر از آن چه بود كه وى هميشه در باطن خويش دارد و حمّال وى است كه به روزى دو بار ، به دست خويش ، از خويشتن بشويد ؟ روزى شيخ أبو سعيد ( رح ) مىشد [ 2 ] با صوفيان ، فرا جايى رسيد كه چاه طهارت جاى [ 3 ] پاك همىكردند و نجاست بر راه بود : همه با يك سوى گريختند و بينى بگرفتند . شيخ بايستاد و گفت : اى قوم ! دانيت [ 4 ] كه اين نجاست فرا من چه همىگويد ؟ مىگويد « من آنم كه دى در بازار بودم ، همه كس كيسه‌هاى خويش بر من مىافشاندى تا مرا به دست آوردى ، يك شب با شما بيش صحبت نكردم ، بدين صفت گشتم كه مرا از شما مىبايد گريخت ، يا شما را از من . » و به حقيقت چنين است كه در اين عالم ، آدمى به غايت نقصان و عجز و ناكسى است ، و روز بازار وى فردا خواهد بود . اگر كيمياى سعادت بر گوهر دل افكند ، از درجهء بهايم به درجهء فريشتگان رسد ، و اگر روى به دنيا و شهوات دنيا آرد ، فردا سگ و خوك را بر وى فضل بود ، كه ايشان همه خاك شوند و از رنج برهند و وى در عذاب بماند . پس چنان كه شرف خود بشناخت ، بايد كه نقصان و ناكسى و بيچارگى خود بشناسد ، كه معرفت نفس ، هم از اين وجه ، مفتاحى است از مفاتيح معرفت خداى - تعالى . و اين مقدار كفايت بود در اين شرح خويشتن‌شناسى ، كه چنين كتاب بيش از اين كه گفته آمد ، احتمال نكند . و باللّه التوفيق .

--> [ 1 ] برخيزد ، متصاعد شود . [ 2 ] مىشد ، مىرفت . [ 3 ] چاه طهارت جاى ، چاه مستراح . [ 4 ] دانيت ( استعمال محلى قديم به جاى « دانيد » ) .