الغزالي

43

كيمياى سعادت ( فارسى )

و مقصود آن است كه بدانى كه چند عاملهاى مختلف است در باطن تو ، هر يكى به كار تو مشغول ، و تو در خواب خوش باشى ، و ايشان هيچ از خدمت تو نياسايند ، و تو نه ايشان را بدانى و نه شكر آن ، كه ايشان را به خدمت تو به پاى كرده است ، به جاى آورى . اگر كسى غلام خويش را يك روز به خدمت تو فرستد ، همه عمر به شكر وى مشغول باشى ، و آن را كه چنين چند هزار پيشه‌وران در درون تو به خدمت تو فرستاده است - كه در همه عمر تو يك لحظه از خدمت تو فرونايستند - از وى خود ياد نيارى . و دانستن تركيب تن و منفعت اعضاى وى را علم تشريح گويند . و آن علمى عظيم است ، و خلق از آن غافل باشند و نخوانند ، و آنچه خوانند از براى آن خوانند تا در علم طب استاد شوند ، و طب و علم طب خود مختصر است [ 1 ] : اگر چه به وى حاجت است ، به راه دين تعلّق ندارد . اما كسى كه در اين ، نظر براى آن كند تا عجايب صنع خداى - عزّ و جلّ - بيند ، وى را سه صفت از صفات الهيّت پيدا شود ، ضرورى [ 2 ] : يكى آنكه بداند كه بناكنندهء اين قالب و آفرينندهء اين شخص قادرى است با كمال كه هيچ نقص و عجز را به قدرت وى راه نيست - كه هر چه خواهد تواند . چه ، هيچ كار در جهان عجب‌تر از آن نيست كه از قطره‌اى آب چنين شخصى تواند آفريد . و آن كه اين تواند كرد ، زنده كردن از پس مرگ وى را آسان‌تر بود . دوم آنكه بداند عالمى است كه علم وى محيط است به همهء كارها ، كه اين چنين عجايب بازين [ 3 ] همه حكمتهاى غريب ممكن نگردد الّا به - كمال علم . و سيم آنكه لطف و رحمت و عنايت وى را به بندگان هيچ نهايت نيست ، كه از هر چه مىدربايست ، آفريدگار وى را هيچ چيز باز نگرفته است ، بلكه آنچه به ضرورت مىدربايست ، چون دل و جگر و دماغ و اصول حيوان ، بداد ، و آنچه به وى حاجت

--> [ 1 ] مختصر ، كم‌ارزش ، كم‌خطر . [ 2 ] ضرورى ، به ضرورت . [ 3 ] بازين ، با اين .