الغزالي
38
كيمياى سعادت ( فارسى )
پس معنى اين كه « علم حجاب است » بايد كه بدانى ، و انكار نكنى چون از كسى بشنوى كه وى به درجهء مكاشفت رسيده باشد . اما اين اباحتيان [ 1 ] ، و اين مطوّقان بىحاصل كه در اين روزگار پديد - آمدهاند ، و هرگز خود اين حال ايشان را نبوده است و لكن عبارتى چند - مزيّف [ 2 ] - از طامّات [ 3 ] صوفيان بگرفتهاند ، و شغل ايشان آن باشد كه خويشتن را همه روز مىشويند و به فوطه و مرقّع و سجّاده مىآرايند ، و آنگه علم و علما را مذمّت مىكنند . ايشان كشتنىاند ، و شياطين خلقاند ، و دشمن خداى و رسولند ، كه خداى و رسول علم را و علما را مدح گفتهاند ، و همهء عالم را به علم دعوت - كردهاند ، اين مدبر مطوّق ، چون صاحب حالتى نباشد و علم نيز حاصل - نكرده باشد ، وى را آن سخن كى روا بود ؟ و مثل وى چون كسى باشد كه شنيده بود كه كيميا از زر بهتر است ، كه از وى زر بىنهايت آيد ، و اگر گنجهاى زر پيش وى نهند دست بدان نبرد و بگويد : « زر به چه كار آيد و وى را چه قدر باشد ؟ كيميا بايد كه اصل آن است » ، زر فرا نستاند و كيميا هرگز نداشته بود : مدبر و مفلس و گرسنه بماند ، و از شادى اين سخن كه « من گفتم كه كيميا از زر بهتر بود » طرب مىكند و لاف مىزند . پس مثال كشف انبيا و اوليا چون كيمياست ، و مثال علم علما چون زر است . و صاحب كيميا را بر اين صاحب زر فضل است بر جمله [ 4 ] ، و ليكن اينجا دقيقهاى [ 5 ] ديگر است كه اگر كسى چندان كيميا دارد كه از وى صد دينار آيد [ 6 ] ، وى را فضل نباشد بر كسى كه هزار دينار دارد . و چنان كه كتب كيميا و حديث آن و طالب آن بسيار است و حقيقت آن به - روزگار بسيار به دست هر كسى نيايد و بيشتر كسانى كه به طلب آن برخيزند حاصل ايشان قلّابى بود ، [ 7 ] كار صوفيان نيز همچنين باشد : عزيز [ 8 ] بود ، و آنچه
--> [ 1 ] اباحتيان ، كسانى كه خود را مقيد به قيود و وظايف شريعت نمىدانند و تقيد به احكام شريعت را براى اهل حقيقت لازم نمىشمارند . [ 2 ] به ظاهر آراسته ، فريبنده . [ 3 ] طامات ( ج طامه ) ، بلا ، داهيه ، در اصطلاح صوفيان معارفى كه در آغاز سلوك بر زبان سالك رود . [ 4 ] بر جمله ، اجمالا ، به طور كلى . [ 5 ] دقيقه ، نكته . [ 6 ] يعنى ، كه از آن كيميا صد دينار حاصل شود . [ 7 ] قلابى ، سكهء قلب زنى ، قلب زنى . [ 8 ] عزيز ، كمياب .