الغزالي

37

كيمياى سعادت ( فارسى )

قعر حوض همىكنند تا آب صافى از درون حوض برآيد . و تا حوض از آن آب كه از برون درآمده است مشغول باشد ، ممكن نگردد كه از درون وى آب برآيد . همچنين اين علم كه از درون دل بيرون آيد حاصل نيايد تا دل از هر چه از برون در آمده است خالى نشود . اما عالم اگر خويشتن خالى بكند از علم آموخته و دل بدان مشغول ندارد ، آن علم گذشته وى را حجاب نباشد ، و ممكن بود كه اين فتح وى را برآيد ، همچنان‌كه چون دل از خيالات و محسوسات خالى كند ، خيالات گذشته وى را حجابى نكند . و سبب حجاب آن است كه چون كسى اعتقاد اهل سنّت بياموخت ، و دليلهاى وى چنان كه در جدل و مناظره گويند بياموخت ، و همگى دل خويش بدان داد ، و اعتقاد كرد كه وراى اين خود هيچ علم نيست ، و اگر چيزى ديگر در دل وى آيد گويد كه اين خلاف آن است كه من شنيدم و هر چه خلاف آن باشد همه باطل بود - ممكن نگردد كه اين كس را هرگز حقيقت كارها معلوم شود ، كه آن اعتقاد كه عوام خلق را بياموزند ، قالب حقيقت است نه عين حقيقت ، و معرفت تمام آن بود كه حقايق از آن قالب مكشوف شود ، چنان كه مغز از پوست . و بدان كه كسى كه طريق جدل در نصرت اعتقاد بياموزد ، وى را حقيقتى مكشوف نشده باشد ، و چون پندارد كه همه آن است كه وى دارد ، اين پندار حجاب وى گردد . و به حكم آنكه اين پندار غالب [ 1 ] بر كسى شود كه چيزى آموخته باشد ، غالب [ 2 ] آن بود كه اين قوم محجوب باشند ، و اين درجهء جدليان است . پس اگر كسى از اين پندار بيرون آيد ، علم حجاب وى نباشد ، بلكه چون اين فتح وى را پديد آيد ، درجهء وى به غايت كمال رسد و راه وى ايمن‌تر و درست‌تر باشد ، كه كسى كه قدم وى در علم راسخ نشده باشد از پيش ، باشد كه مدّتى دراز دربند خيالى بماند و اندك‌مايه شبهتى وى را حجاب كند . و عالم از اين چنين خطر ايمن باشد .

--> [ 1 ] غالب ، چيره . [ 2 ] غالب ، بيشتر .