الغزالي

18

كيمياى سعادت ( فارسى )

است كه حق - تعالى - گفت : وَ الذينَ جاهَدوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا [ 1 ] . و كسى كه هنوز مجاهدت تمام نكرده باشد ، با وى حقيقت روح گفتن روا - نباشد . اما پيش از مجاهدت ، لشكر دل را ببايد دانست [ 2 ] ، كه كسى كه لشكر را نداند جهاد نتواند كرد . فصل چهارم - دل ، شهريار تن بدان كه تن مملكت دل است . و اندر اين مملكت ، دل را لشكرهاى مختلف است : وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلّا هو [ 3 ] . و دل را كه آفريده‌اند ، براى آخرت آفريده‌اند . و كار وى طلب سعادت است ، و سعادت وى در معرفت خداى - تعالى - است . و معرفت خداى - تعالى - وى را به معرفت [ 4 ] صنع خداى - تعالى - حاصل آيد ، و آن ، جملهء عالم است . و معرفت عجايب عالم وى را از راه حواس حاصل آيد ، و اين حواس را قوام به كالبد است . پس معرفت صيد وى است ، و حواسّ ، دام وى است ، و كالبد وى را مركب است و حمّال دام وى است . پس وى را به كالبد بدين سبب حاجت افتاد . و كالبد مركّب است از آب و خاك و حرارت و رطوبت ، و بدين سبب ضعيف است و در خطر هلاك است : از درون به سبب گرسنگى و تشنگى ، و از برون به سبب آتش و آب و به سبب قصد دشمنان و ددگان و غير آن . پس وى را به سبب گرسنگى و تشنگى به طعام حاجت افتاد و به شراب ، . بدين سبب به دو لشكر حاجت بود : يكى ظاهر ، چون دست و پاى و دهان و دندان و معده ، و ديگر باطن ، چون شهوت طعام و شراب . و وى را به سبب دفع دشمنان بيرونى به دو لشكر حاجت افتاد : يكى ظاهر ،

--> [ 1 ] ( قرآن ، 29 - 69 ) ، و ايشان كه مىكوشند از بهر ما ، به راستى كه ايشان را راه نماييم راههاى خويش . [ 2 ] ببايد دانست ، بايد شناخت . [ 3 ] ( قرآن ، 74 - 31 ) ، و نشناسد سپاه خداى تو را مگر او . [ 4 ] به معرفت ، به واسطهء معرفت .