الغزالي

15

كيمياى سعادت ( فارسى )

جملهء اين معانى تورا دانستنى است تا از خود چيزكى اندك شناخته باشى . و هر كه اين نشناسد نصيب وى از راه دين قشور بود و از حقيقت دين محجوب بود . فصل اول - كالبد ظاهر و معنى باطن اگر خواهى كه خود را بشناسى ، بدان كه تو را كه آفريده‌اند از دو چيز آفريده‌اند : يكى اين كالبد ظاهر است كه آن را تن گويند ، و وى را به چشم ظاهر بتوان ديد ، و ديگر معنى باطن كه آن را نفس گويند و جان گويند و دل گويند ، و آن را به بصيرت باطن بتوان شناخت و به چشم ظاهر نتوان ديد . و حقيقت تو آن معنى باطن است ، و هر چه جز از اين است ، همه تبع اوست و لشكر و خدمتگار اوست . و ما آن را نام « دل خواهيم نهادن » . و چون حديث دل كنيم ، بدان كه اين حقيقت را مىخواهيم [ 1 ] كه گاه‌گاه آن را روح گويند ، و گاه‌گاه آن را نفس گويند . و بدين دل نه آن گوشت پاره مىخواهيم كه در سينه نهاده است [ 2 ] از جانب چپ ، كه آن را قدرى نباشد ، و آن ستوران و مرده را باشد ، و آن را به چشم ظاهر بتوان ديد ، و هر چه بدين چشم بتوان ديد از اين عالم باشد كه آن را عالم شهادت گويند ، و حقيقت دل از اين عالم نيست و بدين عالم غريب آمده است و به راه گذر آمده است ، و اين گوشت ظاهر مركب و آلت وى است ، و همه اعضاى تن لشكر وىاند ، و پادشاه جملهء تن ، وى است ، و معرفت خداى - تعالى - و مشاهدت جمال حضرت وى صفت وى است ، و تكليف بر وى است ، و خطاب با وى است ، و عتاب و عقاب به وى است ، و سعادت و شقاوت اصلى وى راست ، و تن اندر همه حال تبع وى است ، و معرفت حقيقت وى و معرفت صفات وى كليد معرفت خداى - تعالى - است . جهد آن كن تا وى را بشناسى كه آن ، گوهرى عزيز است ، و از جنس گوهر فريشتگان است ، و معدن اصلى وى حضرت الوهيت است : از آنجا آمده -

--> [ 1 ] مىخواهيم ، اراده مىكنيم . [ 2 ] نهاده است ، نهاده شده است ، جاى دارد .