الغزالي
14
كيمياى سعادت ( فارسى )
كجا خواهى رفت ، و اندر اين منزلگاه به چهكار آمدهاى و تو را از بهر چه آوردهاند ، و سعادت تو چيست و در چيست ، و شقاوت تو چيست و در چيست . و اين صفات كه در باطن تو جمع كردهاند ، بعضى صفات ستوران و بعضى صفات ددگان و بعضى صفات ديوان و بعضى صفات فريشتگان است ، تو از اين جمله كدامى و كدام است كه آن حقيقت گوهر توست و ديگران غريب و عاريتاند ؟ كه چون اين ندانى سعادت خود طلب نتوانى كرد . چه ، هر يكى را از اين ، غذايى ديگر است و سعادتى ديگر است : غذاى ستور و سعادت وى در خوردن و خفتن و گشنى كردن [ 1 ] است . اگر تو ستورى ، جهد آن كن تا شب و روز كار شكم و فرج راست دارى . و غذاى ددگان و سعادت ايشان در دريدن و زدن و كشتن و خشم راندن است ، و غذاى ديوان شرّ انگيختن و مكر و حيلت كردن است ، اگر تو از ايشانى به كار ايشان مشغول شو تا به راحت و نيكبختى خويش رسى . و غذاى فريشتگان و سعادت ايشان مشاهدت جمال حضرت الوهيّت است ، و آن شهوت و خشم و صفات بهايم و سباع را به ايشان راه نيست . اگر تو فريشته گوهرى در اصل خويش ، جهد آن كن تا حضرت الوهيّت را بشناسى و خود را به مشاهدت آن جمال راه دهى و خويشتن را از دست شهوت و غضب خلاص دهى ، و طلب آن كن كه تا بدانى كه اين صفات بهايم و سباع را در تو براى چه آفريدهاند . ايشان را بدان آفريدهاند تا تو را اسير كنند و به خدمت خويش برند و شب و روز به سخره گيرند [ 2 ] ؟ ! بايد كه پيش از آنكه ايشان تو را اسير گيرند ، تو ايشان را اسير گيرى و در سفرى كه تورا فرا پيش نهادند از يكى مركب خويش سازى و از ديگرى سلاح ، و اين روزى چند كه در اين منزلگاه باشى ، ايشان را به كار دارى تا تخم سعادت خويش به - معاونت ايشان صيد كنى . و چون تخم سعادت خويش به دست آوردى ، ايشان را در زير پاى آورى و روى به قرارگاه سعادت خويش نهى - آن قرارگاهى كه عبارت خواص از آن ، حضرت الوهيت است ، و عبارت عوام از آن ، بهشت است .
--> [ 1 ] گشنى كردن ، جفت شدن نر و ماده . [ 2 ] به سخره گرفتن ، به بيگارى گرفتن .