الغزالي
77
كيمياى سعادت ( فارسى )
هميشه اينجا خواهد بود : تدبير كارها كند كه تا ده سال باشد كه بدان محتاج نبود ، و وى تا دو روز ديگر زير خاك خواهد شدن . مثال ديگر - بدان كه مثل اهل دنيا در لذّتى كه مىيابند ، باز آن رسوايى و رنج كه از دنيا خواهند ديد در آخرت ، چون كسى است كه طعام خوش و چرب و شيرين بسيار بخورد تا معدهء وى تباه شود ، آنگه گند و فضيحتى از معده و نفس و قضاى حاجت خويش مىبيند و تشوير مىخورد [ 1 ] و پشيمان مىشود كه لذّت گذشت و فضيحتى [ 2 ] بماند . چنان كه هر چند طعامى خوشتر ثفل [ 3 ] وى گندهتر ، هر چند لذت دنيا بيشتر عاقبت آن رسواتر ، و اين خود در وقت جان كندن پديدار آيد : كه هر كه را نعمت و باغ و بوستان و كنيزكان و غلامان و زر و سيم بيشتر بود ، به وقت جان كندن ، رنج و تعب و عذاب بيشتر بود از آن كس كه اندك دارد . و آن رنج و عذاب به مرگ زائل نشود ، بلكه زيادت شود ، كه آن دوستى صفت دل است و دل بر جاى خويش باشد و نميرد . مثال ديگر - بدان كه كار دنيا كه پيش آيد مختصر نمايد ، و مردم پندارند كه شغل وى دراز نخواهد بود ، و باشد كه از يك كار خرد صد كار پديد - آيد ، و عمر در آن بشود . و عيسى ( ع ) مىگويد كه « مثل جويندهء دنيا چون مثل خورندهء آب درياست : هر چند بيش خورد تشنهتر مىشود ، و مىخورد تا هلاك شود ، و هرگز آن تشنگى از وى بنشود . » و رسول ما ( ص ) مىگويد كه « همچنانكه روا نباشد كه كسى در آب رود و تر نگردد ، روا نباشد كه كسى در كار دنيا شود و آلوده نگردد . » مثال ديگر - مثل كسى كه در دنيا آيد ، مثل كسى است كه مهمان شود نزديك ميزبانى كه عادت وى آن بود كه هميشه سراى آراسته دارد براى مهمانان و ايشان را مىخواند - گروهى پس از گروهى - پس طبق زرين پيش وى نهد ، بر وى نقل و مجمرهء سيمين با عود و بخور ، تا وى معطر شود و خوشبوى گردد ، و نقل
--> [ 1 ] تشوير مىخورد ، شرمسارى مىكشد . [ 2 ] فضيحتى ( فضيحت + ى مصدرى ) ، رسوايى . [ 3 ] ثفل ، آنچه دفع شود از شكم .