الغزالي

78

كيمياى سعادت ( فارسى )

بخورد ، و طبق و مجمره بگذارد تا ديگر قوم رسند . پس هر كه رسم وى داند و عاقل بود ، عود و بخور برافكند و خوشبوى شود ، و نقل بخورد ، و طبق و مجمره به دلى خوش بگذارد و شكر بگويد و برود . و كسى كه ابله باشد پندارد كه آن به وى دادند تا با خويشتن ببرد : چون به وقت رفتن از وى بازستانند ، رنجور و دلتنگ شود و فرياد كردن گيرد . و دنيا نيز همچنان مهمانسراى است - سبيل [ 1 ] بر راهگذريان - تا زاد برگيرند ، و در آنچه در سراى است طمع نكنند . مثال ديگر - مثل اهل دنيا و دل‌مشغولى ايشان در كار دنيا و فراموش - كردن آخرت چون مثل قومى است كه در كشتى بودند ، و به جزيره‌اى رسيدند : از بهر قضاى حاجت و طهارت بيرون آمدند ، و كشتيبان منادى كرد كه هيچ كس مباد كه روزگار بسيار برد [ 2 ] و جز به طهارت مشغول باشد ، كه كشتى به تعجيل بخواهد - رفت . پس ايشان در آن جزيره پراكنده شدند : گروهى كه عاقل‌تر بودند سبك [ 3 ] طهارت كردند و باز آمدند ، كشتى فارغ يافتند ، جايى كه خوش‌تر و موافق‌تر بود بگرفتند ، و گروهى ديگر در عجايب آن جزيره به تعجب بماندند و بر نظاره بايستادند و در آن شكوفه‌هاى نيكو و مرغان خوش‌آواز و سنگ‌ريزه‌هاى ملوّن و منقّش مىنگريستند ، چون باز آمدند ، در كشتى هيچ جاى فراخ نيافتند و به جايى تنگ و تاريك بنشستند ، و رنج آن مىكشيدند ، گروهى ديگر به نظاره اقتصار - نكردند ، از آن سنگريزه‌هاى نيكو و غريب لون برچيدند و با خود بياوردند و در كشتى جاى آن نيافتند به جايى تنگ بنشستند و آن سنگريزه‌ها و آلاله‌هاى ملوّن بر گردن نهادند ، و چون يك دو روز بر آمد آن رنگهاى نيكو بگرديد و تاريك شد و بويهاى ناخوش از آن آمدن گرفت ، و جاى نيافتند كه بيندازند : پشيمانى مىخوردند و بار و رنج آن بر گردن مىكشيدند ، و گروهى ديگر در عجايب آن جزيره متحيّر شدند و همچنان نظاره كنان مىشدند تا از كشتى دور افتادند و كشتى برفت و منادى كشتيبان نشنيدند ، و در جزيره مىبودند تا بعضى هلاك شدند ، به گرسنگى ، و بعضى را سباع هلاك كرد .

--> [ 1 ] سبيل ، وقف . [ 2 ] روزگار بسيار كند ، طول بدهد ، دير كند . [ 3 ] سبك ، زود ، تر و چسب .