الغزالي

76

كيمياى سعادت ( فارسى )

هلاك كند . عيسى ( ع ) دنيا را ديد در مكاشفات خويش بر صورت پير زنى ، گفت : « چند شوهر داشتى ؟ » گفت : « در عدد نيايد از بسيارى . » گفت : « بمردند يا طلاق دادند ؟ » گفت : « نه ، كه همه را بكشتم . » گفت : « پس عجب است از اين احمقان ديگر كه مىبينند كه با ديگران چه كردى ، و آنگه در تو رغبت مىكنند و عبرت نمىگيرند ! » مثال ديگر سحر دنيا آن است كه ظاهر خويش آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشيده دارد ، تا جاهل به ظاهر وى نگرد ، غرّه شود . و مثل وى چون پير زنى است زشت كه روى دربندد و جامهء ديبا و پيرايهء [ 1 ] بسيار بر خويشتن كند تا هر كسى از دور وى را مىبيند بر وى فتنه [ 2 ] مىشود ، و چون چادر از وى باز كند ، پشيمان شود و فضائح وى مىبيند . و در خبر است كه دنيا را روز قيامت بيارند بر صورت عجوزه‌اى زشت ، سبز چشم و دندانهاى وى بيرون آمده ، و چون خلق در وى نگرند گويند : « نعوذ باللّه [ 3 ] ، اين چيست ، بدين فضيحتى و بدين زشتى ؟ » گويند : « اين دنياست كه به سبب وى حسد و دشمنى ورزيديد با يكديگر ، و خونها ريختيد ، و از رحم ببريديد [ 4 ] ، و به وى غرّه شديد . » آنگه وى را به دوزخ اندازند ، گويد : « بار خدايا ، كجايند دوستان من ؟ » بفرمايد تا ايشان را نيز با وى به دوزخ اندازند . مثال ديگر - كسى كه حساب برگيرد : تا چند بوده است از ازل كه در دنيا نبود [ 5 ] ، و در ابد چند است كه در دنيا نخواهد بود ، و اين روزى چند در ميان ازل و ابد چند است ، داند كه مثل دنيا چون راه مسافرى است كه اول وى مهد است و آخر وى لحد است و در ميان وى منزلى چند است معدود ، هر سالى چون منزلى و هر ماهى چون فرسنگى و هر روزى چون ميلى [ 6 ] و هر نفسى چون گامى ، و وى بر دوام مىرود . و يكى را از راه فرسنگى مانده است ، و يكى را از راه كم از فرسنگى ، و يكى را كم ، و يكى را بيش ، و وى ساكن نشسته كه گويى

--> [ 1 ] زيور . [ 2 ] فتنه ، مفتون ، دلباخته . [ 3 ] پناه مىبريم به خدا ، پناه بر خدا . [ 4 ] ( قطع رحم در مقابل صلهء رحم ) ، يعنى از خويشان كناره گرفتيد . [ 5 ] نبود ، آن كس نبود ، آن كس به وجود نيامده بود . [ 6 ] ميل ، نشانهء راه .