الغزالي

75

كيمياى سعادت ( فارسى )

نبود : طعام و لباس و مسكن . اين همه براى اين سه مىبايد ، و اين سه براى تن مىبايد ، و تن براى دل مىبايد تا مركب وى باشد ، و دل براى حق مىبايد . پس خود را و حق را فراموش كردند ، مانند حاجى كه خود را و كعبه را و سفر را فراموش كند و همه روزگار خويش با تعهّد اشتر آورد . پس دنيا و حقيقت دنيا اين است كه گفته آمد . هر كه در وى بر سر پاى [ 1 ] و مستوفر [ 2 ] نباشد و چشم همّت بر آخرت ندارد و از مشغلهء دنيا بيش از قدر حاجت در پذيرد ، وى دنيا را نشناخته باشد . و سبب اين جهل است ، كه رسول ( ص ) گفت : « دنيا جادوتر است از هاروت و ماروت ، از وى حذر كنيد . » و چون دنيا بدين جادويى است ، فريضه باشد مكر و فريفتن وى را بدانستن و مثال كار وى بر خلق روشن گردانيدن . پس اكنون وقت آن است كه مثالهاى وى بشنوى . فصل چهارم - مثالها در جادوى دنيا و غفلت اهل دنيا مثال اول - بدان كه اول جادويى دنيا آن است كه خويشتن را به تو نمايد [ 3 ] چنان كه تو پندارى كه وى خود ساكن است و با تو قرار گرفته است ، و « 1 » وى از تو بر دوام گريزان است و لكن به تدريج و ذره ذره حركت مىكند . و مثل وى چون سايه است كه در وى نگرى : ساكن نمايد ، و وى [ 4 ] بر دوام همىرود . و معلوم است كه عمر تو همچنين است : بر دوام مىرود ، و به تدريج هر لحظه كمتر مىشود ، و آن دنياست كه از تو مىگريزد و تورا وداع مىكند ، و تو از آن بىخبر . مثال ديگر سحر وى آن است كه خويشتن را به دوستى بنمايد كه تا تو را عاشق كند ، و فرا تو نمايد كه با تو ساخته خواهد بود و به كسى ديگر نخواهد شد ، و آنگه ناگاه از تو به دشمن تو شود : مثل وى چون زنى نابكار مفسد است كه مردان را به خويشتن غرّه [ 6 ] مىكند تا عاشق كند ، و آنگاه به خانه برد و

--> [ 1 ] آماده [ 2 ] كار به تمامى رساننده . [ 3 ] نمايد ، نشان دهد ، جلوه دهد . [ 4 ] ص 28 - ح 7 . [ 5 ] غره ، فريفته . ( 1 ) ص 28 - ح 7 .