الغزالي
66
كيمياى سعادت ( فارسى )
پادشاه است و از عبادت خلق مستغنى است ، و عبادت و معصيت نزديك وى برابر است . » و اين جاهلان در قرآن همىبينند كه مىگويد : وَ مَن تَزَكّى فَانَّما يَتَزَكّى لِنَفْسِهِ [ 1 ] و مَن جاهَدَ فَانَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِه [ 2 ] و مَن عَمِل صالحاً فَلِنَفْسِهِ [ 3 ] . اين مدبر جاهل است به شريعت ، كه مىپندارد كه معنى شريعت آن است كه كار براى خداى - تعالى - مىبايد كردن ، نه براى خويش . و اين همچنان است كه بيمارى پرهيز نكند و گويد كه « طبيب را از آن چه [ سود ] كه من فرمان وى برم يا نبرم ؟ ! » اين سخن راست است ، و لكن وى هلاك شود ، نه از سبب حاجت طبيب ، و لكن از آن كه راه هلاك وى پرهيز ناكردن است ، و طبيب وى را دلالت كرده است و راه نموده ، و دليل را از آن چه زيان كه وى هلاك شود ؟ و چنان كه بيمارى تن سبب هلاك اين جهان است ، بيمارى دل سبب شقاوت آن جهان است ، و چنان كه دارو و پرهيز سبب سلامت تن است ، طاعت و معرفت و پرهيز معصيت سبب سلامت دل است : و لا ينجو « الّا من أتى اللّه بقلبٍ سليم « 1 » » . وجه چهارم - جهل كسانى است هم به شريعت ، از وجهى ديگر ، كه گفتند كه « شرع مىفرمايد كه دل از خشم و شهوت و ريا پاك كنيد و اين ممكن نيست ، كه آدمى را از اين آفريدهاند ، و اين همچنان باشد كه كسى گليمى سياه خواهد كه سپيد كند . پس مشغول بودن بدين ، طلب محال بود . » و اين احمقان ندانستند كه شرع بدين نفرموده است ، بلكه فرموده است كه خشم و شهوت را زير دست كنند و چنان دارند كه بر شريعت و بر عقل غالب نباشد و سركشى - نكند و حدود شريعت نگاه دارد و از كبائر دور باشد ، تا صغاير از وى - درگذارند [ 4 ] . و اين ممكن است و بسيار كس بدين رسيدهاند . و رسول ( ص ) نگفت كه « خشم نبايد و شهوت نبايد » ، و وى نه زن
--> [ 1 ] ( قرآن ، 35 - 18 ) ، هر كه پاك و هنرى با ديد آيد خويشتن را با ديد آيد . [ 2 ] ( قرآن ، 29 - 6 هر كه باز كوشد ( با دشمن يا با هواى تن ) خويشتن را باز كوشد . [ 3 ] ( قرآن ، 41 - 46 ) ، هر كه نيكى كند خويشتن را نيكى كند . [ 4 ] گناهان كوچكش را ببخشايند . ( 1 ) ص 25 - ح 2 .