الغزالي

62

كيمياى سعادت ( فارسى )

پس آن مثال پيشين منهاج پادشاهى آدمى بود درون تن در خويش ، و اين مثال هم منهاج مملكت وى است بيرون تن خويش ، و بدين وجه اين معرفت نيز هم از معرفت خويش حاصل آيد . بدين سبب بود كه معرفت نفس خود عنوان اول ساختيم . فصل هشتم - در شناخت معنى تسبيحات چهارگانه اكنون وقت آن است كه معنى سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه اكبر بشناسى ، كه اين چهار كلمه مختصر است و جامع معرفت الهيّت را . چون از تنزيه خود ، تنزيه وى بشناختى ، سبحان اللّه بشناختى . و چون از پادشاهى خود تفصيل پادشاهى وى بشناختى - كه همه اسباب و وسايط مسخر وىاند چون قلم در دست كاتب - معنى الحمد للّه بشناختى ، كه چون منعم جز وى نبود ، حمد و شكر جز وى را نبود . و چون بشناختى كه جز وى هيچ كس را از سر خويش فرمان نيست لا إله الّا اللّه بشناختى . اكنون وقت آن است كه معنى اللّه اكبر بشناسى و بدانى كه با اين همه كه بدانستى از حق - تعالى - هيچ چيز بندانسته‌اى ، كه معنى اللّه اكبر آن است كه گويى كه خداى بزرگتر است ، و حقيقت اين آن باشد كه بزرگتر از آن است كه خلق وى را به قياس خويش بتوانند شناخت ، نه معنى آن است كه وى از ديگر چيزها بزرگتر است ، كه با وى خود هيچ چيز ديگر نيست تا وى از آن بزرگتر بود ، كه همهء موجودات از نور وجود اوست ، و نور آفتاب چيزى ديگر نباشد جز آفتاب تا بتوان گفت كه آفتاب از نور خويش بزرگتر است . بلكه معنى اللّه اكبر آن است كه وى بزرگتر از آن است كه به قياس عقل آدمى وى را بتواند شناخت . معاذ اللّه كه تقديس وى و تنزيه وى چون آن آدمى بود ، كه وى پاك است از مشابهت همهء آفريده‌ها ، تا به آدمى چه رسد ! و معاذ اللّه كه پادشاهى وى چون پادشاهى آدمى بود بر تن خويشتن ، يا صفات وى - چون علم و قدرت - چون صفات آدمى بود ، بلكه اين همه نمودگار است تا همانا چيزى