الغزالي

63

كيمياى سعادت ( فارسى )

از جمال حضرت الهيّت بر قدر عجز بشريت ، آدمى را حاصل آيد . و مثال اين نمودگار چنان است كه اگر كودكى ما را پرسد كه « لذت رياست و سلطنت و مملكت داشتن چگونه لذتى بود ؟ » با وى گوييم : « همچون لذت چوگان زدن و گوى بازيدن » كه وى جز اين لذت نداند ، و هر چه وى را نبود به قياس آن تواند شناخت كه وى را باشد . و معلوم است كه لذت سلطنت با لذت چوگان زدن هيچ مناسبت ندارد ، و لكن در جمله ، نام لذت و شادى بر هر دو افتد ، پس در نام - از وجهى حملى - برابر باشد . بدين سبب اين نمودگار معرفت كودكان را شايد . كار اين نمودگار و اين مثالها همچنين مىدان . پس حق را ، به كمال و به حقيقت [ 1 ] ، جز وى [ 2 ] نشناسد . فصل نهم - متابعت شريعت راه سعادت است شرح معرفت حق - تعالى - دراز است و در چنين كتاب نتوان گفت ، كه راست نيايد . و اين مقدار كفايت است تنبيه را و تشويق را [ 3 ] به طلب تمامى اين معرفت ، چندان كه در وسع آدمى باشد ، كه تمامى سعادت بدان بود ، بلكه سعادت آدمى در معرفت است و در بندگى و عبادت اوست . وجه آنكه معرفت سعادت آدمى است ، از پيش گفته آمد . امّا وجه آنكه بندگى و عبادت سبب سعادت آدمى است ، آن است كه سر و كار آدمى ، چون بميرد ، با حق خواهد بود : و إليه المرجع و المصير [ 4 ] . و هر كه را قرارگاه با كسى خواهد بود ، سعادت وى آن بود كه دوستدار وى بود ، و هر چند كه دوست‌تر دارد سعادت وى بيشتر بود ، از آنكه لذت و راحت از مشاهدت محبوب زيادت بود . و دوستى حق - تعالى - بر دل غالب نشود الّا به معرفت و بسيارى ذكر ، كه هر كسى كه كسى را دوست دارد ، ذكر وى بسيار كند ، و اگر ذكر وى بسيارتر كند ، وى را دوستدارتر شود . و براى اين بود كه وحى آمد به داود ( ع ) : انا بدّك اللّازم

--> [ 1 ] به كمال و به حقيقت ، كاملا و حقيقتا ، به تمامى و به درستى . [ 2 ] جز حق [ 3 ] - تنبيه را و تشويق را . . . ، براى آگاهانيدن و شوق انگيختن . . . [ 4 ] و بازگشت به سوى اوست .