الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

606

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

( 426 . ) بابى انت و امى يا رسول اللّه . . . وفات پيامبر ( ص ) در اينجا ذكر فشرده‌اى از جريانات هنگام وفات پيامبر لازم به نظر مىرسد : 1 - « ابو مويهبه » غلام آزاد شده رسول خدا ( ص ) مىگويد : نيمه شبى پيامبر مرا خواست و فرمود مأمور شده‌ام براى اهل بقيع استغفار كنم ، با هم به بقيع رفتيم پيامبر باهل قبور سلام كرده . . . فرموده فتنه‌ها همچون پاره‌هاى شب تار پى در پى روآور شده‌اند ، آنكه بعد مىرسد از آنچه گذشته بدتر است ، سپس روى به من كرده فرمود . « كليد گنجهاى دنيا و آخرت و بهشت به من عطا شد ، و مرا مخير ساختند كه هر كدام را بخواهم انتخاب كنم و من بهشت را انتخاب كردم و لقاى پروردگار را برگزيدم . . . » آن گاه براى اهل بقيع استغفار فرمود ، در بازگشت بيمارى وى را فرا گرفت كه در اثر همان از جهان رفت . . . « فضل بن عباس » مىگويد : پيامبر ( ص ) پس از بيمارى روزى به من فرمود : دست مرا بگير ! من چنين كردم تا به مسجد آمديم و بالاى منبر قرار گرفت ، فرمود مردم را صدا كن تا جمع شوند ، همه جمع شدند . به آنان خطاب فرمود ، مرگ من نزديك شده هر كس حقى به گردن من دارد بيايد و از من بستاند ، بدانيد كينه و عداوت از سرشت من بدور است ، دوستترين شما نزد من كسى است كه اگر حقى دارد از من حقش را بگيرد ، و يا مرا حلال نمايد تا خدا را در حالى كه ذمه‌ام از حق ديگران پاك باشد ملاقات كنم ! . . . سپس از منبر فرود آمد نماز ظهر را خواند و بار ديگر منبر رفت و گفتار سابق را تكرار كرد ، كسى برخاست و گفت اى رسول خدا ( ص ) من سه درهم از شما طلبكارم پيامبر به « فضل بن عباس » فرمود سه درهم وى را پرداخت كن كه ما مدعى را تكذيب نمىكنيم و او را قسم نمىدهيم !