الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

55

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

نيكيهايش كم ، و شر و بديهايش آماده ، جمعش رو به فنا مىرود ، حكومتش رو به نيستى مىگرايد ، و آباديش ويران مىشود ، چه ارزشى دارد سرائى كه همچون عمارتهاى فرسوده فرو مىريزد ، و چه خوشى مىتواند داشته باشد عمرى كه همچون زاد و توشه پايان مىگيرد ؟ ! و چه لذت و خوبى دارد اين زندگى كه همچون ايام سفر ، به آخر مىرسد ؟ ! واجبات خداوند را جزو خواسته‌هاى خويش بدانيد و از او بخواهيد كه در اداى حقش و آنچه از شما خواسته است ياريتان كند ! پيش از آنكه شما را بسوى مرگ فرا خوانند دعوت مرگ را به گوشهاى خويش برسانيد زاهدان در دنيا اگر چه بخندند قلبشان مىگريد ، و اگر چه فرحناك باشند ، اندوهشان شديد است ، و اگر چه با مواهبشان مورد غبطه واقع شوند بغض و ناراحتيشان ، نسبت بخويش فراوان است . ياد مرگ از قلبهايتان پنهان شده ، و آمال و آرزوهاى دروغين در وجودتان حاضر گشته ، نفوذ دنيا بر شما بيش از آخرت است و متاع زودرس دنيا شما را از ياد متاع جاودانى آخرت بيرون برده است ، شما همه از نظر دين خدا برادر ( و برابريد ) چيزى جز زشتى درون و سوء نيت شما را از هم پراكنده نكرده ، نه به يكديگر كمك مىكنيد ، و نه همديگر را نصيحت ، نه بهم بذل و بخششى داريد و نه به يكديگر مهر و محبت مىورزيد ، شما را چه شده ؟ كه با رسيدن به مقدار كمى از دنيا فرحناك و با نشاط مىشويد ، ولى از دست رفتن و محروميت فراوان آخرت شما را محزون نمىكند ؟ ! و هرگاه متاع ناچيزى از دنيا را از دست بدهيد شما را مضطرب و پريشان مىكند تا آنجا كه آثار آن در چهره‌هايتان آشكار و در برابر آنچه از دست داده‌ايد كم صبرى مىكنيد گويا اينجا سراى اقامت هميشگى شما است ؟ ! و گويا وسايل آن براى شما هميشه جاويد است ؟ ! . آن چنان اين مطلب آشكار است كه همه عيب يكديگر را مىدانيد ، و اگر بر زبان نمىآوريد ، به خاطر آن است كه مىترسيد همان عيب را در باره شما بازگو كنند ، ( گويا ) دست به دست يكديگر داده‌ايد كه آخرت را ترك گوئيد و نسبت به دنيا عشق ورزيد ، دينتان لقلقهء زبانتان شده ، ( با اين زبان بازى ) به كسى مىمانيد كه از كارش فراغت يافته و رضايت مولاى خويش را فراهم آورده است .