الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
517
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و آن گاه پاسخ مىدهد مقصود امام ( ع ) اطرافيان معاويه است كه با او جنگ كردند ، سپس به خود ايراد مىكند كه ابتداى فصل دارد « هنگامى كه پيامبر رحلت كرد مردم برگشتند و . . . » در صورتى كه معاويه و اطرافيانش بيست و چند سال پس از مرگ پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم روى كار آمدند و بناى مخالفت با امام را گذاردند و پاسخ مىدهد كه منافات ندارد عدهاى از همان آغاز با امام عليه السّلام بد شده باشند ، همان گونه كه در اخبار صحيح و مسلم رسيده ، هنگامى كه مىخواستيم منافقان را در زمان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم بشناسيم ، مقياس على ابن ابي طالب عليه السّلام بود يعنى هر كس كينه وى در دل داشت مىدانستيم كه منافق است . و باز هم خود ايراد مىكند : اين سخن با جمله : « و نقلوا البنأ عن رص اساسه فجعلوه فى غير موضعه » « بناى خلافت را از جاى اصليش منتقل ساختند و به غير جاى خود قرار دادند . » سازش ندارد و پاسخ مىدهد : ممكن است معنى آن اين باشد كه پس از رحلت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم با امام مخالفت كردند ولى در زمان معاويه خلافت را منتقل كردند . ( شرح ابن ابى الحديد جلد 9 صفحهء 128 - 134 ) اما حقيقت اين است كه لزومى ندارد سخنان امام ( ع ) را از معنى آشكار آن به خاطر پيشداوريهاى منصرف سازيم ، چه اين كه اگر بناى واقعى خلافت در سرزمين وجود او گذارده شده از اول چنين بوده ، فرقى بين زمان معاويه و ديگران نيست خصوصا با توجه به خطبههاى ديگر امام ( ع ) همچون خطبه « شقشقيه » ( خطبه 3 ) اين حقيقت آشكارتر مىشود . بنا بر اين تلاش « ابن ابى الحديد » براى پاسخ گفتن به اين قسمت كار منطقى به نظر نمىرسد ، چه خوب بود با صراحت اعتراف مىكرد و حق را مىپذيرفت . شما هم فصل آخر خطبه را يك بار ديگر به دقت بخوانيد خواهيد يافت كه اين توجيهات ناروا است .