الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

499

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

امت به كار اندازد ، و تمايل به هوا و هوس و بستگانش نشان ندهد . جريان « شورا » را در ذيل خطبه شقشقيه مفصل آورديم براى توضيح بيشتر بايد آنجا را مطالعه فرمائيد . ب - پس از آنكه مردم با عثمان بيعت كردند ، عثمان با خوشحالى كامل به خانه آمد بنى اميه همه در خانه‌اش حضور يافتند ، خانه پر شد پس از آن درب خانه را بستند . ابو سفيان پرسيد از غير بنى اميه كسى اينجا هست ؟ گفتند : نه ، « قال يا بنى اميه تلقفوها تلقف الكرة فو الذى يحلف به ابو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قيامة » : خلافت را همچون توپ بازى به هم پاس بدهيد ، به آن كس كه ابو سفيان به آن سوگند ياد مىكند نه عذابى خواهد بود و نه حسابى ، نه بهشتى ، نه آتشى ، نه زنده شدن و نه قيامتى . ج - « جندب ابن عبد اللّه ازدى » مىگويد : من هنگامى كه با عثمان بيعت مىشد بودم ، كنار « مقداد » نشستم او مىگفت به خدا قسم هرگز مثل چنين وضعى كه نسبت به اهل بيت عليهم السّلام انجام مىشود نديده‌ام . « عبد الرحمن ابن عوف » گفت : « مقداد » تو را با آنها چكار ؟ به او گفت : من آنها را به خاطر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم دوست مىدارم و از قريش در شگفتم كه به واسطه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم بر مردم افتخار مىكنند ، ولى خلافت را از خاندانش بيرون مىبرند ، « عبد الرحمن » گفت : من هم كوشش خود را كردم . « مقداد » پاسخ داد : به خدا سوگند تو مرد حقى كه مردم را به حق فرمان مىداد رها كردى ( و با بهانه‌هاى خود حق مسلمش را از وى بازداشتى ) اگر من ياور داشتم با قريش مانند « بدر » و « احد » به جنك مىپرداختم . عبد الرحمن گفت :