الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
500
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
مادرت برايت گريه كند سخنت را مردم نشوند كه مىترسم تو فتنهگر و تفرقهانداز شوى ! « مقداد » گفت : آن كس كه به حق دعوت كند و مردم را بسوى پيشوايان واقعى بخواند فتنهانگيز نخواهد بود بلكه آن كس كه مردم را در باطل اندازد و خواسته دل را بر حق ترجيح دهد او فتنهانگيز است . عبد الرحمن رنگش دگرگون شد و گفت : اگر مىدانستم مقصودت از اين سخن من هستم آن وقت مىفهميدى با تو چه مىكردم ! مقداد گفت : مرا تهديد ميكنى ؟ ! جندب مىگويد : پس از رفتن عبد الرحمن من به مقداد گفتم : من ياورت هستم گفت با دو سه نفر اين كار انجام نمىشود ، لذا نزد على ( ع ) رفتم به او عرض كردم قوم تو با شما خوب رفتار نكردند امام ( ع ) فرمود صبر بهتر است و خدا مددكار است . گفتم تو صابرى ! فرمود : اگر صبر نكنم چه كنم ؟ سپس داستان « مقداد » با « عبد الرحمن » را برايش گفتم و پيشنهاد خود به « مقداد » و پاسخ وى را هم بازگو نمودم . امام ( ع ) فرمود « مقداد » راست گفته است . گفتم مردم را بسوى خويش دعوت كن از هر صد نفر ، ده نفر هم كه ياريت كنند مىتوانى قيام كنى ! فرمود : تو اميد دارى كه از هر ده نفر يك نفر اجابتم كنند ؟ گفتم اين اميد هست فرمود : خير ، از هر صد نفر يك نفر هم اميد ندارم ، و به زودى آگاهت مىسازم كه