الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

490

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

خواهند خواند . همسرش گفت ايام حج تمام شده و حاجيان همه رفته‌اند كسى باقى نمانده كه از اين راه گذر كند . ابو ذر پاسخ داد من آنچه گفتم از پيامبر شنيده‌ام ! من و چند نفر ديگر روزى در خدمت پيامبر نشسته بوديم رو بما كرد و گفت : « يكى از شما در بيابانى از دنيا مىرود و گروهى از مؤمنان بر جنازه او حاضر ميشوند » تمام كسانى كه در آن مجلس بودند در آبادى از دنيا رفتند و جز من كه در اين بيابان دست به گريبان مرگ هستم كسى باقى نمانده است ، مواظب راه باش كه سخن پيامبر صحيح بوده است ! در همين حال بود كه ناگاه قافله‌اى از دور پيدا شد و گروهى سر رسيدند ، به محض مشاهده همسر ابو ذر و ديدن حالت اضطراب در او پرسيدند چرا چنين مضطربى ؟ پاسخ داد يكى از مسلمانان در حال احتضار است ، براى تجهيز و تكفين او حاضر شويد و از خداوند پاداش بگيريد ، پرسيدند او كيست ؟ پاسخ داد ابو ذر . همه گفتند پدر و مادرمان فدايش باد ، فورا پياده شدند و خود را به بالين آن مرد پاك طينت رساندند . چشم ابو ذر كه به آنها افتاد ، بشارت سخنى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در باره آنها گفته بود به آنها داد ، سپس اضافه كرد وضع مرا مىبينيد اگر جامه‌اى داشتم مرا در همان كفن مىكرديد ولى چون ندارم شما مرا كفن كنيد اما شما را به خدا سوگند مىدهم كسى كه امارت و يا رياست قومى را به عهده داشته مرا كفن نكند ! ! اين را گفت و با همسرش خدا حافظى كرد ، چشمها را بر هم گذارد و براى هميشه ديده از جهان فرو بست ، آن زبانى كه همواره همچون شراره‌اى از آتش سخنانش را بجان ظالمان و ستمگران مىپاشيد در كام فرو برد ، و آن لبهاى حقگو كه جز به راستى گشوده و بسته نمىشدند براى هميشه روى هم افتادند آرى ابو ذر از