الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

488

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

درهم شكستند ، هم اكنون به جائى رسيده‌اند كه فردى به ظاهر از خودشان بر سر كار آمده ، و بين اين افراد پاك جدائى مىافكند . ابو ذر با آن سابقه پاكى و خدمت به اسلام را مىخواهند از شهر مدينه و از كنار قبر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و حضرت على عليه السّلام تبعيد كنند . آيا ابو ذر در اين اواخر عمر حتى حق ندارد قبر پيامبرش را نيز زيارت كند راستى مگر چه كرده بود ؟ اشك در چشمهاى اين گروه حلقه زده بود ، ابو ذر مىديد او را از خاندان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم جدا ميكنند و وداع كنندگان ابو ذر مشاهده مىكردند كه پير مردى كهنسال و خدمت‌گزار حقجو و حق‌پرست دارد بسوى بيابانى مىرود كه بايد در آنجا تك و تنها زندگى كند ، دقائق آخر سپرى مىشد ، همانطور كه اشكها در اطراف چشمها مىگرديد على عليه السّلام پيش آمد و سخنان بالا كه در متن « نهج البلاغه » خوانديد به ابو ذر گفت و آن گاه به برادرش عقيل رو كرد و فرمود با برادرت ابو ذر وداع كن ! در اينجا مىبينيم چنان كه رسم مسلمانان راستين است ، عقيل ، ابو ذر را به كارهاى نيك توصيه مىكند ، رو به ابو ذر گفت : « اى ابو ذر خوب مىدانى ما تو را دوست داريم ، و نيك مىدانيم كه تو به ما محبت دارى ، تقوا پيشه كن ! كه موجب نجات است ، شكيبائى پيش گير ! كه باعث بزرگوارى است و نوميدى و بى صبرى را كنار بگذار » . پس از آن امام حسن عليه السّلام جلو آمد و فرمود : « اى عمو جان ! اگر نه اين بود كه سزاوار نيست كه وداع كننده ساكت باشد و مشايعت كننده بايد باز گردد كوتاه كردن سخن سزاوار بود گر چه تأسف ما طولانى است ( و همه مطالب روشن است با اين حال مىگويم اينها با شما چنين رفتار نمودند . نا پايدارى دنيا را فراموش مكن ، و به خاطر اميد بما بعدش رهايش ساز ، شكيبائى پيشه كن ! تا آن گاه كه پيامبرت را ملاقات كنى و به بينى كه از تو خشنود است » .