الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
487
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
در مدينه نيز از انتقادهائى كه بر عثمان وارد بود لب فرو نمىبست ، و به اعمال او انتقاد ميكرد ، و هرگاه به او اعتراض مىشد مىگفت : قرآن نخوانم ؟ امر به معروف نكنم ؟ نهى از منكر ننمايم ؟ بالاخره عثمان دريافت كه بودن ابو ذر در مدينه خشم مردم را تحريك خواهد نمود ؟ ، لذا او را احضار نمود و گفت : نمىخواهم ديگر تو را ببينم . از مدينه بيرون رو ! ابو ذر گفت : به مكه مىروم عثمان گفت : خير ، ابو ذر گفت : به بيت المقدس مىروم ؟ پاسخ داد : نمىشود ، ابو ذر بصره و عراق را يكى پس از ديگرى انتخاب كرد ولى قبول نشد . بلكه عثمان با صراحت گفت : تو را به ربذه مىفرستم . ابو ذر گفت : « اللّه اكبر » رسول خدا ( ص ) راست گفت : و مرا به آنچه با آن روبرو ميشوم خبر داد . عثمان پرسيد پيامبر چه گفت ؟ ابو ذر پاسخ داد : به من فرمود : تو را از مكه و مدينه محروم مىسازند و در « ربذه » خواهى مرد . و مؤمنانى كه از آنجا عبور ميكنند تو را در همان جا دفن خواهند كرد . . . . وداع با ابو ذر . عثمان ، مروان را مأمور حركت دادن ابو ذر از مدينه نمود ، و اعلام كرد كسى به مشايعت ابو ذر نرود و با او وداع نكند . اما على ( ع ) ، حسن ، حسين ، عقيل ، عبد اللّه جعفر و عمار ياسر براى خدا حافظى و وداع با او تا بيرون شهر مدينه رفتند . مروان اعتراض كرد كه چرا فرمان خليفه را محترم نشمردهاند ؟ على ( ع ) تازيانهاى بر سر مركب مروان كوبيد و فرمود : دور شو ! خداوند تو را در آتش بيفكند ! صحنه وداع با ابو ذر صحنهء عجيب و گريهآورى بود امام امير مؤمنان على ( ع ) و فرزندانش و چند نفر ديگر از يك طرف ، و ابو ذر صحابى پاك پيامبر از طرف ديگر ، اينها كه سالها براى پيشرفت آئين اسلام دست بدست هم داده بودند و كفر را