الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
486
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
كسانى را كه نهى از منكر مىكنند و خود مرتكب آن مىگردند از رحمتت دور دار » ! ناقل حديث مىگويد : معاويه پرسيد مىدانيد اين شخص كيست ؟ گفتم : نه ، معاويه گفت : نمىدانم با ابو ذر چكنم ؟ او هر روز جلوى در كاخ مىايستد و همين سخنان را مىگويد . سپس ابو ذر را احضار كرد و به او گفت اى دشمن خدا و پيامبر ! چرا هر روز چنين ميكنى ؟ اگر قرار بود من بدون اجازهء عثمان كسى از صحابهء رسول خدا ( ص ) را بكشم تو را مىكشتم ، ولى در باره تو از او اذن مىخواهم ! . ابو ذر پاسخ داد : من نه دشمن خدا و نه دشمن رسول او هستم ، تو و پدرت دشمن خدا و رسول او بوديد و هستيد ، شما به ظاهر اقرار به اسلام كرديد و در باطن خود كفر را مخفى داشتيد . رسول خدا ( ص ) بر تو لعنت نمود . و بارها نفرينت كرد كه هيچگاه سير نشوى و در بارهات فرمود : « اذا ولى الامة الاعين الواسع البلعوم الذى يأكل و لا يشبع فلتأخذ الامة حذرها منه » : « هنگامى كه آن شخص گشاده چشم و گشاده گلو كه پيوسته مىخورد و سير نمىشود به حكومت شما برسد بايد از او بر حذر باشيد » . معاويه گفت من آن شخص نيستم ، ابو ذر گفت تو همو هستى ! زيرا هنگامى كه تو از نزد آن حضرت عبور نمودى فرمود : اللهم العنه و لا تشبعه الا بالتراب » : خداوندا او را لعن كن و جز با خاك وى را سير منما ! معاويه دستور حبس ابو ذر را صادر كرد ، و در بارهء او از عثمان نظر خواست . عثمان دستور داد كه وى را بر مركبى چموش همراه افرادى خشن سوار كرده به سوى من بفرست . ابو ذر را به سوى مدينه حركت دادند ، اما او تا به مدينه رسيد گوشتهاى رانهايش كنده شده بود و نزديك بود جان دهد ، به او گفته مىشد تو پيش از رسيدن به مدينه از بين خواهى رفت ولى او مىگفت : خير تا مجددا تبعيد نشوم نمىميرم