الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

477

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

او ملاقات مكن . . . آن گاه احنف خواست قلب ابو موسى را بيازمايد ، ببيند نسبت به على عليه السّلام چه در دل دارد ، به او گفت : اگر عمرو حاضر نشد كه على را انتخاب كنيد بگذار اهل عراق از قريش ساكن در شام هر كس را مىخواهند انتخاب كنند و اهل شام از قريش ساكن عراق هر كدام را دوست دارند برگزينند ، ابو موسى گفت : سخنت را شنيدم . اما در اين كه چرا حكومت از على عليه السّلام باز گرفته شود به احنف اعتراضى نكرد ، احنف به سوى امام عليه السّلام بازگشت و عرض كرد به خدا سوگند ابو موسى از همين ابتدا آنچه در دل داشت آشكار ساخت ، من مىبينم كسى را بر گزيديم كه با كنار زدن شما از حكومت موافق است ! پس از شهادت امام عليه السّلام « احنف با معاويه » برخوردهائى دارد كه ما يك نكته آن را در اينجا مىآوريم و آن اين كه : پس از برقرارى زمامدارى براى معاويه ، احنف روزى بر او وارد شد ، معاويه گفت : اى احنف من هر وقت به ياد صفين مىافتم سخت ناراحت مىشوم ، و اين ناراحتى تا دامنه قيامت ادامه دارد ( اشاره به اين كه تو نيز در صفين بودى و من از تو هم سخت ناراحتم ) احنف به او پاسخ داد : اى معاويه به خدا سوگند همان قلبهايى كه موجب خشم تو شده است هم اكنون در سينه‌هاى ما جا دارد ، و همان شمشيرهائى كه وسيله آنها با تو نبرد كرديم هم اكنون در غلافها قرار دارند ، و آماده نگه داشته‌ايم ، ( بدان ) اگر به اندازه فاصله بين دو انگشت به جنك نزديك شوى ما به اندازه يك وجب به سوى آن مى - آئيم ، و اگر به طرف جنك راه بيفتى ما به سوى آن مىدويم ! سپس احنف برخاست و رفت . خواهر معاويه كه در پشت پرده بود و سخنان او را شنيد پرسيد اين چه كسى بود