الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

471

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

آب نمود زنى مقدارى شير ممزوج به آب به وى داد عمار هنگام آشاميدن مىگفت : الجنة تحت الاسنة ، اليوم القى الاحبه محمدا و حزبه « بهشت زير سايه نيزه‌ها است ، امروز دوستانم را ملاقات مىكنم ، يعنى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و طرفدارانش را » سپس اضافه كرد بالاخره فردى به نام « ابن حوى سكسكى » و « ابو عادية » به او حمله بردند ابو عاديه با نيزه او را از پاى در آورد و آن ديگر سرش را جدا نمود . در اين روز ذو الكلاع نيز در معركه كشته شد خبر كشته شدن اين دو به معاويه و عمرو عاص رسيد عمرو گفت نمىدانم از قتل كدام يك بيشتر خوشحال باشم ، كشته شدن عمار يا ذو الكلاع ؟ سوگند به خدا اگر ذو الكلاع زنده بود و عمار كشته مىشد ، با تمام قوم و قبيله‌اش بسوى على ( ع ) مىرفت و بساط ما درهم پيچيده مىشد ! افرادى مرتبا نزد معاويه و عمرو عاص مىآمدند و هر كدام ادعا مىكرد : من عمار را كشته‌ام ، عمرو مىپرسيد در پايان چه مىگفت ؟ و آنها از پاسخ فرو مىماندند ، تا اين كه « ابن حوى » آمده و همان ادعاء نموده عمرو همان پرسش را كرد پاسخ داد : آخرين سخنش اين بود : اليوم القى الاحبة ، محمدا و حزبه عمرو گفت راست گفتى : اما و اللّه ما ظفرت يداك و لقد أسخطت ربك : به خدا سوگند پيروز نشده‌اى بلكه خدايت را به خشم آورده‌اى » ! « نصر بن مزاحم » نقل مىكند : « عبد اللّه بن سويد » حميرى از آل ذو الكلاع از « ذو الكلاع » پرسيده بود حديثى كه عمرو در بارهء عمار نقل نموده چيست ؟ و او حقيقت را برايش بازگو نمود ، لذا پس از كشته شدن عمار ، « عبد اللّه » شبانه به لشكرگاه على ( ع ) آمده و به آنها ملحق گرديد . وى از عابدان اهل زمان خود بود