الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
451
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
بنى اميه را بسيار نكوهش كردى تا آنجا كه امير را به هلاكت ما وا داشتهاى ! سديف - منظور من نيز همين است . سفاح با چشم به سديف اشاره كرد و سپس اشعار ذيل را انشاء كرد در حالى كه قلبش پر از خشم و اندوه شده بود : حسبت امية ان سترضى هاشم * عنها و يذهب زيدها و حسينها ! بنى اميه پنداشتند كه به آسانى بنى هاشم از آنها خشنود مىشود و حسين و زيد را فراموش مىكند ؟ ! كذبت و حق محمد و وصيه * حقا ستبصر ما يسيء ظنوها ! دروغ گفتند به حق محمد ( ص ) و وصى او عليه السّلام سوگند كه به زودى چيزهائى مىبينند كه به اشتباه خود پى مىبرند ! سپس سفاح با صداى بلند گريه كرد و عمامه را از سر انداخت و صدا زد « يا لثارات الحسين » ، « يا لثارات بنى هاشم » ، « يا لثارات بنى عبد المطلب » غلامان از پشت پرده با شمشير بيرون آمدند ، و شروع به كشتن بنى اميه كردند طولى نكشيد كه جسد بيجان همه را بر زمين افكندند ، آنها كه بيرون قصر بودند ناگهان ديدند خون از درون قصر بيرون مىآيد . . . و پس از صرف غذا سفاح به سديف روى آورد و گفت : قلبت آرام گرفت ؟ ! سديف گفت : به خدا سوگند غذائى گواراتر از غذاى امروز براى من نبوده ولى هنوز هم عدهاى از آنها در اطراف پراكندهاند . سفاح - براى آنها نيز نقشهاى طرح كردهام مدتها بعد كه شايد اين خاطره كم كم از نظرها محو مىشد . سفاح دستور داد كاخى ساختند كه زير پايههايش نمك ريخته شده بود ، و روى آنها خشت به كار رفته بود آن را از هر جهت زيبا و جالب مهيا كرد . و به مردم اجازه داده شد كه براى ديدن آن از سراسر كشور گرد آيند ، بقاياى بنى