الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

444

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

البته بعضى از انديشمندان فكر مىكردند كه اين عمل براى اطمينان بنى اميه و جمع شدن همه آنها است تا تصفيه حسابشان كند . يكى از دربانان سفاح به او خبر داد كه مردى با گرد و غبار از راه رسيده و درخواست ملاقات دارد ، و به شتر خود مىگويد به تو بشارت بزرگى مىدهم او مىگويد . به رئيس حكومت بگوئيد من از راه دور و سفر پر مشقتى آمده‌ام و براى ملاقات تو و فرو نشاندن آتشى كه در سينه دارم شبها نخوابيده‌ام و مىگويد قسم خورده‌ام كه پيش از ملاقات سفاح خود را از گرد راه نشويم و لباس عوض نكنم و عطر استعمال ننمايم . سفاح از اين اوصاف او را شناخت و گفت « سديف » است اجازه دهيد وارد شود . نام « سديف » بدن بنى اميه را لرزاند و رنگ از چهره آنها پريد . علت اين ترس آگاهى از اين بود كه « سديف » شاعرى زبر دست ، فصيح ، قويدل و از دوستان بنى هاشم و دشمن سر سخت آنها است ، همو كه هر سال حتى در زمامدارى بنى اميه كنار زمزم مىايستاد و زبان را به مدح بنى هاشم ، و نكوهش و اعتراض به بنى اميه مىگشود ، و حاجيان را به خلع بنى اميه از خلافت و قرار دادن آن در خاندان بنى هاشم تهييج مىكرد . البته بنى اميه قبل از اين خيال مىكردند « سديف » در جهان نيست ، چه اين كه در يكى از سالها پس از سخنرانى مفصلى در كنار زمزم بنى اميه او را سخت كتك زدند كه خيال كردند كشته شده ، او را در مزبله‌اى افكندند ولى زنى او را پنهانى بيرون آورد و از مرگ نجاتش داد . اين بود كه در اين موقع نام « سديف » آنها را سخت هراسان كرد و از هم پرسيدند مگر او كشته نشده بودند . « سديف » وارد شد نگاهش كه به بنى اميه افتاد اشعارى در مورد ستم آنها