الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

445

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

بر بنى هاشم خواند ، كه از آن جمله است : و اذكروا مصرع الحسين و زيد * و قتيل بجانب المهراس و القتيل الذى بحرى اضحى * ثاويا بين غربة و تناسى سفاح به سديف خوشامد گفت ، و اضافه كرد تو سزاوار اكرامى ، ولى در مورد دشمنان عفو و بخشش بهتر است ! سپس دستور داد لباس تازه براى سديف بياورند ، و به او گفت فردا بيا تا به خواسته‌هايت لباس عمل بپوشانم و تو را راضى سازم ، سديف خوشحالانه خارج شد و بنى اميه در وحشت قرار گرفتند ، سفاح براى اطمينان و غافل ماندن آنها گفت سخن اين برده بر شما گران نيايد ، زيرا او نبايد در مورد « موالى خود » سخن بگويد ، شما از نظر من مورد احترام هستيد ، آن زمان زمانى بود و اين زمان زمان ديگرى است . . . بنى اميه پس از رفتن به مشورت پرداختند بعضى نظر به فرار دادند به اين جهت كه تا سديف هست ما آرامش نخواهيم يافت ، او در حكومت ما با ما دشمنى ميكرد حال كه حكومت در دست دوستان اوست اما عده زيادى نظر دادند كه امير وعدهء نيكى داده و سديف كوچكتر از آن است كه بتواند انتقام بگيرد ! فردا كه نزد سفاح آمدند همه را گرامى داشت ناگاه « سديف » وارد شد و به امير گفت : صبح به خير ! رستگاريت آشكار و پيشرفتت ظاهر باد ! خداوند غم و اندوهها را بواسطه تو بر طرف كند پدرم فدايت باد ! تو انتقام كشندهء خونهائى ! تو كشنده اشرارى ! سپس اشعارى خواند كه مضمونش اين بود : ظلم و ستم و مكر و حيله‌گرى بنى اميه و مصائبى كه بر ما وارد كردند ما را بيمار ساخت زيد كجا است ؟ عون كجا ؟ و آنها كه در كنار فرات شهيد گرديدند